درباره نظام عالم
بسم الله الرحمن الرحيم ارسال به سايت15/08/85
مباحثه يكي از اعضاء سايت با جناب امير، مدير محترم وبلاگ اصحاب كهف (با اندكي دخل و تصرف)
درباره مدير محترم وبلاگ اصحاب كهف به قلم خود ايشان:
از نوجواني دوستدار دانستن و فهميدن بودم. چند سال در دانشكده فني رشته مهندسي خواندم و چند سال هم در دانشكده الهيات رشته فقه و مباني حقوق اسلامي تا مقطع كارشناسي ارشد... بيش از12سال هم هست كه طلبه غير رسمي هستم (سن: حدوداً 30 سال) و در حال حاضر در مقطع خارج فقه و اصول كسب علم مي كنم. سعي كرده ام غير از رشته اصليام به علوم ديگر هم بپردازم. به مقوله هايي چون فيزيك، نجوم، كلام جديد، تاريخ، سياست، فلسفه و روان شناسي علاقه دارم و با همه قصور علمي هنوز شوق دانستن بيشتر ،در من از بين نرفته است
انگيزه اينجانب، ازمباحثه مطروحه در قسمت «عمق آسمان و زمين»، مشاهده اين پرسش و پاسخي است كه بين مدير وبلاگ و جناب ر. ع. ن، ردّ و بدل شده است.
مدير وبلاگ :
جناب ر.ع.ن فرمودهاند:... مي دانيم لاهوت عالم الوهيت، جبروت عالم مجردات، ملكوت عالم اجسام ، و ناسوت عالم تغيير و تحولات است ؛ در اين مورد هم بيشتر توضيح بفرماييد.
عرض کنم که: اين اصطلاحات تا اونجايي که من تحقيق کردم ريشه روايي محکمي نداره و ساخته بعضي عالمان اصطلاح ساز هست بنابراين تعريفش رو هم بايد خودشون بگن...اگه کسي منشأ ديني و نه عرفاني براي اونا مي دونه ممنون ميشم لطف کنه و به من هم بگه موفق باشيد و هميشه جوياي حقيقت
نويسنده: امير(دوشنبه 6/6/1385 :: ساعت 10:38 عصر)
با نام خدا
باسلام
درباره اصطلاح سازي آقايان در مورد عوالم با شما موافقم؛ اين دسته بندي را كه بنده از يك عالم بزرگوار گرفتهام به شما هديه ميكنم ان شاء الله پس از تحقيقات عالي تان به نتايج جالبي برسيد.(حركت از بالاترين نقطه فضاي قابل وصف به سمت عمق يعني دنيا):
فضاي كلمات(كلمه الله - امامت- رحمت- فضل- وجود ......)
عالم ولايت
عالم عقل
قاب قوسين
عالم مشيت
زمين قرآن( شامل عالم اسماء و عالم آيات)
زمين تاويلات
زمين غيب
زمين عرش
زمين ملكوت
زمين برزخ (از جمله آسمانهاي هفتگانه)
زمين دنيا (شامل عالم دخان و عالم مادي) و سپس حركت در طول زمان 1- آخرالزمان و يوم الله رجعت 2- يوم الله ظهور و بهشت ظهور 3- بين الصورين 4- يوم الله قيامت 5 - بهشتهاي بعد از قيامت
تمام اينها درونشان دسته بندي هاي زيرمجموعه دارند كه بعداً ذكر كنيم ان شاء الله ؛ سرافراز باشيد 18/07/85
پاسخ مدير وبلاگ ( چهارشنبه 19/7/1385 - 6:43 ) |
سلام و ممنون از زحمتتون... کاش منبع و منشا این مطالب رو هم می نوشتید چون اگه اینها صرفا حاصل ذهنیت سازی آقایون باشه مورد اهتمام بنده نیست و ارزشش در حد خیال پردازی پایین میاد در دید من... ضمنا منظور حقیر از منبع، منبع عقلانی یا وحیانی است که اگه هست لطف بفرمایید. موفق باشید |
بنام خدا
باسلام
اگر زحمتي نيست يك كوچولو تحقيق بفرمائيد در مورد مستندات وحياني اين دستهبندي بسيار پيشرفته ( همانطور كه در باره آن دستهبندي ديگر(جناب ر ع ن )، تحقيق كردهايد.)
بنده و برخي دوستانم حدود هفت سال است كه روي اين مطلب گرانبهاي آن عالم گمنام شيعه با توفيقات خداوندي در حال تحقيق هستيم، و الحمدلله خدا ما را به نتايج بسيار مطلوبي رسانده است. و البته مستندات وحياني و عقلاني محكمي براي آن يافت ميشود اگر با كليد سراغ آن برويم.
شما در زيارات اهل بيت (ع) ميخوانيد انتم معادن كلمات الله التامات؛ از آن طرف در قرآن مييابيد كلمه الله يكي از كلمات است و به اين صورت توصيف شده است (كلمه الله : هي العليا) خب منظور از كلمه الله خود خدا نيست چون مقايسه و توصيف شده است؛ يعني در مقايسه با ساير موجودات قابل وصف مطرح شده است كه از همه برتر است، (با توجه به نظام كلمه در قرآن هم اين موضوع قابل بررسي است) اين كلمه الله كه برترين كلمات است چيست و چرا در جغرافياي عالَم، ديگران براي آن و موقعيت والاي آن هيچ تعريفي ندارند؟ .... سرافراز باشيد
پاسخ مدير وبلاگ ( جمعه 21/7/1385 - 12:38 ) |
سلام برادر عزیز...مسلما اگه زحمتی هم باشه بدلیل اهمیت و ارزش تحقیق اون رو به جان می خرم اما نکته مهم همون کلیده که می فرمایید... من کلیدی غیر از همین تحقیق عادی و متعارف در کلمات اهل بیت(ع) نمی شناسم و در تحقیقات عادی چنین دسته بندی مشاهده نکردهام از تأویل و تفسیرهای ذهنیتی هم در امور دینی شدیداً فراری هستم لطفی که شما به من بکنید اینه که کلیدتون رو به من معرفی کنید تا میزان اتقان اون رو بررسی کنم و بعد در صورت اثبات اتقان اون دوباره در روایات تحقیق کنم و... موفق باشید |
با ياد خدا
باسلام
اگر مايل باشيد مقداري طرح مساله كنيم :
در قرآن درباره كلمات آمده است ابراهيم (ع)، به كلمات رب مبتلا شد قبل از آن آدم (ع)، بوسيله كلمات رب القاء كلمه گرديد.
موسي(ع)، كليم شد(با توجه به موقعيت ايشان بين ابراهيم(ع) و عيسي(ع) كليم را معنا كنيد) و عيسي(ع)، كلمهاي از جانب الله ميباشد.
در باره اهلبيت (ع) ، و تمت كلمه ربك نازل شده است و در روايات ايشان كلمات الله التامات و همچنين معادن كلمات به شمار ميروند و خداوند هم بوسيله كلمات احقاق حق ميفرمايد؛ با توجه به اين تبيين، نظرتان را درباره منظر كلمات بفرمائيد.
نوشته آقاي ايرج هاشمي به مدير محترم وبلاگ
با سلام
عزيزم در مورد معارف بلند عرفان نظري و عملي خيلي دقت بفرماييد.
عوالم«لاهوت و جبروت ...»از مباحث خاص عرفاني است و جا داشت حضرتعالي در مقابل استوانه هاي شناخته شده عرفان عملي و نظري نظير امام خميني و علامه طباطبايي و حسن زاده آملي زانوي علمي ميزديد و به اين صراحت امهات معارف عرفاني اظهار نظر نمي فرموديد حداقل ميفرموديد نميدانم .
موفق باشيد . يا علي«عليه السلام»
پاسخ مدير وبلاگ ( يكشنبه 23/7/1385 - 11:53 ) |
سلام دوست عزیز... حداقل می فرمودم نمی دانم!؟ خوب مگه من چیزی غیر از این عرض کردم؟ لطفا کمی دقت بفرمایید... به قول شما این مطالب از مطالب بلند! عرفان نظریه خوب منم عرض کردم که این مطالب ریشه دینی و روایی نداره و ساخته اصطلاح سازان عرفانه لذا خودشون باید بیان توضیح بدن... در هر حال ممنونم... موفق باشید |
مدير وبلاگ( در قسمت دو كلمه حرف حساب):
برادر گرامي، مسعود، ذيل نوشته عمق آسمان و زمين (الان آرشيو شده) طرح مطلبي كردند كه ظاهراً مطالبي در ادامه اون دارند و من براي اينكه از مطالب ايشون بهتر استفاده كنم مطلب شون رو كپي مي كنم و ان شاءالله در كامنتها خدمت شون خواهم بود.
...در قرآن درباره كلمات آمده است ابراهيم (ع)، به كلمات رب مبتلا شد قبل از آن آدم (ع)، بوسيله كلمات رب القاء كلمه گرديد.موسي(ع)، كليم شد(با توجه به موقعيت ايشان بين ابراهيم(ع) و عيسي(ع) كليم را معنا كنيد) و عيسي(ع)، كلمهاي از جانب الله ميباشد. درباره اهلبيت (ع) ، و تمت كلمه ربك نازل شده است و در روايات ايشان كلمات الله التامات و همچنين معادن كلمات به شمار ميروند و خداوند هم بوسيله كلمات احقاق حق ميفرمايد؛ با توجه به اين تبيين، نظرتان را درباره منظر كلمات بفرمائيد.
خوب برادر گرامي
شما چند مطلب مختلف درباره انبياء عظام(ع) فرموديد و همچنين درباره ائمه اطهار(ع)... اما بنده بين اين موضوعات ارتباط خاصي نمي بينم الا اينكه در همه اونها سه حرف اصلي (ك،ل،م) موجود و مورد تأكيد شماست اما آيا همين مقدار كفايت مي كنه كه چند موضوع غير مرتبط به هم مرتبط بشن و در يك سلسله منظم قرار بگيرند؟ و بشه ازشون نكات عقيدتي خاصي درآورد؟ نمي دونم... اگه شما مي دونيد منت به سر ميذاريد اگه بگيد (البته با دليل محكم و نه ذوقي و ذهنيتي)
آيا كليم بودن موسي(ع) معناي مبهم و رمزگونه اي داره يا خيلي واضحه (تكلم موسي(ع) و شجره)؟ آيا دليل محكمي وجود داره كه نشون بده آيه *(تمت كلمت ربك)* درباره اهل بيت(ع) نازل شده؟ آيا كلمه بودن عيسي(ع) معنايي غير از خلقت بي واسطه و بدون پدر ميده كه مثال كلمه كن فيكون هست؟و و و ... هر كدوم از اين مطالب رو اگه جداگانه بخوايم مورد بحث قرار بديم بنده مي تونم نظر و برداشت خودم رو درباره اون مورد به تنهايي عرض كنم اما اينكه همه اينها رو در يه رشته بهم پيوسته قرار بدم و يه معناي كلي ازشون بدست بيارم با توجه به اينكه ارتباط خاصي فعلاً بين اين وقايع (غير از ارتباط ريشه لغت) نمي بينم امكان نظر دادن ندارم. حالا شما بفرماييد به صورت موردي مي خواستيد يا بصورت كلي؟ و اگه موردي بوده اول يه مورد رو مشخص كنيد تا همون رو عرض كنم (جداگانه) و ادامه بديم و بنده از نظرات شما بهره مند بشم.
نويسنده: امير(جمعه 28/7/1385 :: ساعت 11:46 صبح)
بنام خدا
با عرض سلام و آرزوي قبولي طاعات
با تشكر از محبت شما كه اين بحث را در صفحه اصلي(قسمت دو كلمه حرف حساب) قرار دادهايد، نكاتي را به عرض ميرسانم:
1- از شما برادر عزيزم خواهش ميكنم از عبارت منت سر گذاشتن و امثال آن استفاده نفرمائيد؛ مباحث (حداقل در) اينجا دوستانه و بلكه بسيار دوستانه است و بنده به جهت استفادهام خدمت شما هستم.
2- بنده خواهشم اينست كه تواضع را كنار بگذاريد تا مقداري بحث تحقيقي داشته باشيم؛ اگر از همين ابتدا بخواهيم غير روشمند جلو برويم مقداري مشكل است.
3- درباره اين مباحث همانطور كه مستحضريد و بنده در لابلاي مطالب كلي قبل هم عرض كردهام، «نظام»، مطرح است چرا كه قائليم خداوند عالم را بصورت نظام عالَم آفريده است و در قرآن كه آينه نظام عالم و تبياناً لكُل شيء هست خداوند به شدت نظام مند، آيات را مطرح فرموده است؛ بنابراين شايد مناسب باشد كه در روش تحقيقمان به اين موضوع مهم توجه كامل داشته باشيم.
4- موضوع اصلي ديگر در اين خصوص، موضوع منظر و فضاي فكري ماست؛ ما اگر بخواهيم در اين موضوعات از منظر فقه يا امثال اين علم شريف نگاه بكنيم شايد به نتيجه مد نظر نرسيم (اين را به لحاظ موقعيت علمي جنابعالي عرض كردم) ؛ و بنده معتقدم به نظام عالم از روش خودِ خداوند بايد وارد شد و از منظرهائي كه خداوند در قرآن معرفي ميفرمايد به آن نگريست و احتمالاً انديشمندان ما به لحاظ مسلح نبودن به اين دوربين ها و منظرهاست كه تا بحال تصوير دقيق و نظام مندي از جغرافياي عالم ارائه نكردهاند يعني تصويري كه عناصر موجود در نظام عالم را كاملاً مرتبط با هم و تحت يك برنامه بسيار حكيمانه به سمت هدف اصلي اين نظام نشان دهد.
5- با لحاظ موضوعات فوق، نوع انتظار بنده در طرح مثلاً موضوع كليم بودن موسي(ع)، اكتفا نكردن به نظرات رايج جامعه (به لحاظ نقص فوق الذكر) ، و عنايت به منظري است كه خداوند درباره بررسي حداقل اين بخش از ماجراي موسي (ع)، ارائه ميفرمايد؛ و آن از منظر دو آيه در قرآن است كه ميفرمايد ...كتابُ موسي اماماً و رحمه كه در اين آيات، خداوند، كل صادره هاي رسول اولي العزمي چون موسي(ع)، را در دو واژه بيان ميكند و آن دو موضوع درشت در عالم يعني امامت و رحمت است؛ خب حالا ببينيد چه نتايجي در اين فضاي فكري، بدست ميآيد كه برخي از آن را عرض كنيم:
ابتدا آنكه عرض كرده بوديم ابراهيم (ع) به كلمات يعني موضوعات درشت عالم مبتلا شد از جانب خداوند و نتيجه عالي كه از آن بدست آمد يعني امامت؛ خب كدام كلمات؟ همان كه ازقبل، براي آدم(ع)، مطرح بوده و حالا در ماجراي ابراهيم (ع)، خداوند ميفرمايد: فاتمهن... يعني در اين مرحله از نظام بشر ، ماجراي كلمات، تامّ گرديد و ثمره مهمي كه داده است امامت بر جميع انسانهاست؛ خب مرحله بعد در نظام بشر و مرتبط با نظام عالم ، ماجراي رسول اولي العزمي چون موسي(ع)، است كه ايشان به لحاظ شان بالاترشان بايد در موقعيت مهمتري قرار گيرند و لذا ايشان كليم شدند يعني چشمه همان كلماتي كه ابراهيم(ع)، به آنها مبتلي شدند و اين چشمه از كجا سرچشمه ميگيرد از اصل كلمات كه اهل بيت(ع)، هستند و زيرمجموعه اين اصل، عيسي(ع)، كه بخشي از آن درياي كلمات به شمار ميآيد لذا در قرآن، عيسي (ع)، كلمه اي از جانب خدا ناميده ميشود؛ و با تمام توصيفاتي كه ايشان دارا هست وقتي خداوند ميخواهد ايشان را معرفي كند به مريم (س) ، مي فرمايد ميخواهم كلمهاي به شما عطا كنم از جانب خودم...
خب در اين مرحله يعني مرحله موسي(ع)؛ يك ثمره درشت اضافه ميشود: رحمت كه در اين مرحله به امامت( كه البته با توجه به تقدم آن بر رحمت نشان از بسيار با كيفيت تر شدن آنست نسبت به مرحله قبل) اضافه ميشود و خداوند در خصوص محدوده و درشتي و عظمتِ رحمت ميفرمايد: و رحمتي وسعت كل شيء....
خب در همين نظام بشر و در طول زمان كه جلوتر ميآييم خداوند نظام بشر را تكامل ميدهد و وجود مقدس حضرت رسول الله(ص) را به عرصه دنيا وارد ميكند با چه تعريف اصلي: رحمه للعالمين يعني اصل رحمت در كل عوالم( از جانب خدا)؛ كه در سند روائي به عبارت يا امام الرحمه ميرسيد يعني اي كسي كه كل رحمت را امامت ميكنيد و سپس تجلي ايشان در صدر نظام بشر بصورت اهل بيت ايشان(ع)، كه هر كدام صاحب و واجد حداقل يك موضوع درشت در نظام عالم هستند و آنرا با امامتشان ، امامت ميكنند.
خب براي چه هدفي در عالم اينقدر سرمايه گذاري لازم آمده است؟
براي همان موضوعي كه خداوند ميفرمايد: و يحق الله الحق بكلماته
كه اهل بيت (ع)، ذيل اين نوع آيات توضيح ميفرمايند....
خب از شما برادر بزرگوار خواهش ميكنم اگر زحمتتان نميشود يك مقدار با همين دوربين به استنادات ديگر عقلي و نقليِ اين موضوع مهم در عالم نگاه كنيد و سپس با منابع تفسيري و كلامي هم مقايسه نمائيد تا نتايج شفافتري علي الخصوص در رابطه با وضعيت معارفي جامعه مان بدست آوريد البته اگر اتلاف وقت نميدانيد. ضمنا در مورد آيه و تمت كلمه ربك صدفا و عدلاً هم روايات را مشاهده فرموده و با توجه به اين منظر ، توضيح آنرا بيابيد. با تشكر از توجهتان؛ التماس دعا- مسعود
پاسخ مدير وبلاگ ( سهشنبه 2/8/1385 - 8:21) |
سلام عرض می کنم
1.اگه تعابیری نظیر منت گذاشتن و اصطلاحات متواضعانه بکار می برم من باب تعارف نیست بلکه واقعیت رو عرض کردم. بنده نسبت به هر کسی که صاحب فکر و طرحی باشه خود رو در معرض استفاده از او قرار میدم و این روال منه در همه جا
2.فرمایش شما در باب نگاه از منظر فقه رو متوجه نشدم. موضوع علم فقه حلیت و حرمت افعال مکلفینه و ربطی به مباحث عقیدتی نداره بنابراین نمی دونم منظور شما از (نگاه از منظر فقه) دقیقا چیه
3.من هیچ تعبدی به روش خاصی در دین شناسی عقیدتی ام ندارم الا تعبد به دلیل و مدرک و مستند! حال شما در ضوء این ادله و مدارک هر منظری ارائه کنید منعی ندارم. فقط همین تعبد به دلیل و به نحو چیدمانی و مرتب صحبت کردن رو حفظ کنید بنده خدمت تون هستم و مبانی تون رو با دقت استماع خواهم کرد
4.اما درباره مطالبی که چیدید و نتیجه ای که گرفتید عرض می کنم که استدلال شما رو کاملا خوندم و درش تأمل کردم فرضهای زیبایی و نتایج زیباتری گرفتید و بسیار جذاب مسائل رو کنار هم قرار دادید اما... اما حداقل دو سه جا از استدلالتون به نظر حقیر ،تامّ نیست و منتج به نتایجی که گفتید نمیشه مثلا در اونجا که فرمودید («کل» صادره های موسی(ع) را این دو مورد ذکر می کند) ابهامی که وجود داره اینکه این کلمه(کل) از کجا اومد؟ مگه اثبات شیء نفی ماعدا می کنه؟ یا مثلا اونجا که فرمودید (کدام کلمات؟همان که برای آدم(ع) مطرح بوده) خوب از کجا می دونیم این کلمات همون کلماته؟ مگه هرجا در قرآن از کلمات صحبت کنه همگی به یک معنا و یک مصداقه؟ خوب «دلیل» بر این مدعا چیه؟ (مدعای وحدت مقصود) از این عجیب تر اینکه می فرمایید (موسی(ع) در مقام بالاتری بودند و برای همین کلیم شدند) خوب چه ارتباطی بین این کلمات و کلیم بودن موسی(ع) وجود داره؟ مگه کلیم بودن ایشون معنای مبهمی داره الا همین معنای ساده و عادی تکلم؟ به چه «دلیل» این کلیم مرتبطه با اون کلمات؟ و و و و... ببینید اینجا میشه دهها مطلب ذوقی و ذهنی آورد و موضوع رو مثل یه حکایت دلکش ساخت و پرداخت اما اونچه که مهمه اینه که ذوقیات جای دلیل رو نمی گیره و تنها چیزی که عقل ناقص بنده قبول می کنه مطلبیه که مدلل به دلیل باشه حال چه از مستقلات عقلیه و چه از نقل موثق... منتظر فرمایشتون و اقامه دلایلتون هستم موفق باشید |
بنام خدا
سلام عليكم عيدتان مبارك
1) از شما انتظار تامل بيشتري داشتم ولي اشكالي ندارد ان شاء الله خودتان به تدريج به اين نتيجه ميرسيد؛ چه اين مبحث جريان داشته باشد، چه نداشته باشد.
2) در مورد كل صادره ها، بيشتر تحقيق كنيد؛ اگر كتاب انسان در قيامت به گردنش آويخته ميشود يعني، چي گريبانگيرِ انسان ميشود؟ مگر همان كل صادره هاي انسان نيست، همانطور كه در آيه ديگر ميفرمايد: ما از هيچ چيز انسان، نه صغير نه كبيرش، فروگذار نكردهايم؛ در ثاني امامت و رحمت فضاي رفتاري ايشانست لذا حتي نگاه ايشان، با اين تبيينِ خداوند، در اين چارچوب محاسبه ميشود.
3) مگر مقام موسي(ع)، از ابراهيم(ع) بالاتر نيست؟ پله چيني خداوند را در آيه تلك الرسل فضلنا بعضهم علي بعض .... را ببينيد؛ ضمنا از مقايسه انبياء دوران ابراهيمي و انبياء دوران موسايي نيز ميتوانيد استفاده نمائيد.
4) ببينيد در موضوع علم شريف فقه حرفي نداريم اما آيا از روش آن علم و نظاير آن در بررسيهاي معارفيتان استفاده نميكنيد؟ از چه روشي استفاده ميكنيد؟ در مورد تعبد شما در برابر دليل و مدرك و سند ، ترديد دارم؛ اين يك شعار هست يا حداقل بگويم خيلي ضعيف است.
5) در مورد كلماتي كه در زمان ابراهيم(ع)، تام شد( فاتمهن)، آيا نبايد وجه تام نشده آنها را خداوند قبلا مطرح كرده باشد كه حالا از همزماني ابتلاء ابراهيم(ع)، با تام نمودن آن كلمات سخن به ميان آورد. در احاديث هم ميتوانيد بيابيد كه اهلبيت(ع)، همين منظور را ميفرمايند.( احاديث ذيل آيه و اذا ابتلي ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن ...)
ضمناً خود واژه ربّه ، هم كليد جالبي است...
6) يك نكته هم در مورد سادهانگاري بسياري از جمله مفسرين در قبال مفهوم كليم (كه البته اين برخورد شما با اين مفهوم، موجب تاسف بنده شد) ، در نظر داشته باشيد خداوند با كسان ديگري هم صحبت مستقيم داشته از جمله با عزير(ع)، چرا به ايشان كليم گفته نميشود؟ موفق باشيد.
پاسخ مدير وبلاگ ( شنبه 6/8/1385 - 4:43 ) |
سلام علیکم... عید شما هم مبارک 1.ان شاءالله به دعای خیرخواهانی چون شما 2.چشم... بیشتر تحقیق می کنم 3.به صرف پله چینی اسمی، برتری کسی بر کسی ثابت نمیشود 4. تردید نداشته باشید ... روش بنده تعبد به مدرک و سند است... چه از ادله مستقل عقلیه و چه از نصوص معتبر... البته شما اگه نمی خواهید می تونید نپذیرید 5. عرض کردم که اون حدیث رو با آدرس دقیق بفرمایید تا روش بررسی کنم 6.از کجا می دونید که به ایشون کلیم گفته نشده؟ مگه چقدر در قرآن درباره جناب عزیر صحبت شده و بر فرض هم که زیاد صحبت شده باشه مگه بنای خدا در قرآن بر این بوده که همه جهات و خصوصیات ایشون رو بگه؟ ...و در آخر لازم می دونم که به شما متذکر باشم *(ان الظن لایغنی من الحق شیئا)* موفق باشید |
بنام خدا
سلام عليكم
استفاده كرديم؛ از اينكه به عرايض بنده توجه كرديد ممنون؛ از خدا ميخواهم خودش دستمان را بگيرد.
پاسخ مدير وبلاگ ( يكشنبه 7/8/1385 - 11:5 ) |
سلام علیکم... شما بزرگوارید... من هم از خدا می خواهم در هر زمینه ای اگه ناآگاهی دارم به فضل و کرمش مرا آگاه فرماید... موفق باشید |
ضمناً مدير محترم وبلاگ در قسمتي از وبلاگشان بنام فهميدن و دقت كردن كه تعطيل نشده! مطلبي درج كردهاند كه ميبينيم:
تبريک عرض مي کنم عيد سعيد فطر رو و از خدا مي خوام جوائز فطر ما رو پربار قرار بده چرا که اين روز عزيز روز رفتن مؤمنان به سمت معدن فضل الهي براي گرفتن جايزه است پيام اصلي اين وبلاگ نفي دلخواه گرايي در دينداري و نفي سليقه پرستي در بندگي خدا ست دين خدا دين تعبد و تسليمه در برابر آنچه او بفرمايد نه آنچه که من و تو خوشمون بياد و اينكه تنها راه درک نظر دين تعبد به متون معتبر دينيه و هر راهي غير از اون راه بدعت و ضلالته و اي بسا کفر
نويسنده: امير(سهشنبه 2/8/1385 :: ساعت 10:45 صبح)
بنام خدا
با سلام
پيام خوبيه، ولي حيف كه اولا ًشخص شما اين تصميم را گرفته ايد، و نظر وليّ خود را در اين زمينه نميدانيد؛... كجا رفت تحت ولايت بودنِ ما جوانان شيعه....
ثانياً آنطور كه معلوم است امثال من و شما هنوز دين خدا را نميشناسيم و دين خدا فقط فقه نيست...
خدايا! من يک مسلمان هستم، دوست دارم قرآني باشم، دوست دارم پيرو عترت رسول تو باشم، دوست دارم چارچوبه فکرم را از تو بگيرم تا در فهم نظام تو ورود صحيحي داشته باشم؛ نميخواهم براي خود خيالبافي کنم تا با ذهنيّت ساخته خود به جهان خدايي تو وارد شوم، زيرا در آن صورت ذهنيّت من يک چيز است و نظام تو در عالم چيزي ديگر.
خدايا! دوست دارم از منظر تو ببينم، تا ببينم آنطور که تو ميبيني. دوست دارم خواست خود را کنار بزنم تا خواست تو در من جاري باشد و بخواهم آنچه را که تو بخواهي....
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ اقتباس از سايت zohoorestan.com
پاسخ مدير وبلاگ ( شنبه 6/8/1385 - 4:27 ) |
سلام... شما از کجا می دانید که من نظر ولیم(عج)در این مسأله رو نمی دونم!؟ و و و... ضمنا بنده هیچ جا نگفتم که دین خدا فقط فقه است دین خدا دو عرصه دارد یکی عرصه (هست و نیست ها) که میشه عقائد و علوم مربوط به اون و یکی عرصه (باید ها و نباید ها) که میشه احکام و فقه و علوم مربوط به اون... بنابراین فقه نیمی از معارف دینه..... يا علي |
بنام خداوند
باسلام
اهلبيت(ع)، معارف و منش ايشان با اين گونه اصلاح طلبي شما متفاوت است اگر نميدانيد تحقيق كنيد. ضمنا فرمودهاند: نماز ستون دين است ؛ بفرمائيد دين چيست كه نماز ستون آنست و با قرآن، مطلبتان را نشان دهيد.
پاسخ مدير وبلاگ ( يكشنبه 7/8/1385 - 11:13 ) |
سلام... خوب یکی از منابع تحقیق، بیانات شما ....بفرمایید از منش و روش آن انوار عالم سلام الله علیهم اجمعین و بنده ناآگاه رو آگاه کنید (البته آدرس و منبع رو هم لطف کنید تا من بتونم بعدا هم بررسی بیشتر کنم) ضمنا اینکه دین چیست فکر نمی کنم ربطی داشته باشه به اینکه چه چیزی ستون شه دین تعریف خاص خودش رو داره و اگه بخواید خدمت تون عرض خواهم کرد و البته از بیانات شما هم اگه بفرمایید بهره مند خواهم شد ... موفق باشید |
بنام خدا
باسلام
اولاً بنده و امثال بنده كوچكتر از آن هستيم كه كلاممان منبع باشد من هم بر اساس چيزهايي كه ياد گرفته ام چند موردي بعنوان سر نخ عرض كردم.
ثانياً عرض كنم ما در تحقيقات قرآني به مفهوم نظامدار براي امام رسيديم، نظام داري كه در حيطه عظيمي از نظام داريش به شدت حضور و به شدت كنترل دارد كه بسيار با مفهوم مُلك نزديك است و در قسمتهايي از حيطه اش كه خداوند امكانِ منفي بودن را در آنجاها آفريده است مثل دنيا و مقداركمي بالاتر و نيز جلوتر، با موضوع ولايتش و با بكارگيري ابزارهاي ولايت، نظامداري ميكند به اين صورت كه مثبتات را به سمت بهشت و منفيها را به سمت جهنم ولايت و قافله سالاري ميكند؛ كه خب اين بحث مفصلي را ميطلبد اما نميشود خداوند نظامدار را بيافريند ولي نظامي را ايجاد نكند، اين، دور از حكمت است؛
ضمن اينكه در قرآن كه تبياناً لكل شيء است بايد اين نظام وجود داشته باشد؛ كه نظام آنرا بصورتي كه شما بتوانيد در مورد آن تحقيق و بررسي كنيد عرض كرديم؛ چرا توضيحات بسيار زيباي قرآني آنرا نياورديم؟ چون از كجا معلوم شما و دوستانتان به آن نياز داشته باشيد و درست خرجش كنيد! مثل اين ميماند كه مرواريد درياي نور را بعنوان اينكه چيز خوبي است در معرض استفاده عموم قرار دهند؛ نتيجه: هدر رفتن اين سرمايه ملي؛ ولي تماشاي آنرا در اختيار ديگران قرار ميدهند، خب اين اشكالي ندارد ولي در ميان همين شاهدان اگر جواهر شناسي باشد حتي از تماشاي آن حضّي (اگر درست تايپ كرده باشم) ميبرد كه از ديدن هيچ چيز، اينطور حض نميكند.
بله گنج جغرافياي عالَم چرا در اين زمانه كليد خورده است؛ چون امام عالَم، براي حركت شيعيان به سمت بهشت ظهور، سالها بعد از ماجراي انقلاب اسلامي(كلنگ حوادث آخرالزمان و مقدمه پيش نيازهاي ظهورشان)، اينطور صلاح دانستهاند كه نقشه حركت جوامع را به سمت آخرالزمان، به تدريج رو كنند و ما اين را از آثار امامت ايشان در اين زمان متوجه ميشويم و نفع ميبريم زيرا باب ارتباط بسته است ولي شاهراه انتفاع از امام هيچگاه بسته نيست هر چند دشمنان آگاه و ناآگاه اينطور وانمود كنند كه شاهراهي به اين نام وجود ندارد در حاليكه خود امام زمان(عج) در يكي از توقيعاتشان ميفرمايند و اما وجه الانتفاع بي في غيبتي.... در زمان غيبت بايد شيعيان از امامشان نفع ببرند ، بايد از ولايت امامشان بهره ببرند، وگرنه چه امامتي، چه ولايتي، و چه شيعه اي؛ به صرف حبّ چي درست ميشود در حاليكه ما در قرآن به مودّت دعوت شدهايم نه محبت ؛ و مودّت حبّ شديدي است كه به حركت كشيده شود يعني حب ّ تربيت شده ؛ خب كي بايد ما را براي مودت و آمادگي و حركت عملي به سمت آخرالزمان، تربيت كند؟
پس نظام عالم و نظامدار عالم را بايد بشناسيم و يك موضوع بسيار مهم روش معارف در نظام عالم است كه اگر درست شناخته نشود، سر از روش عرفاي اصطلاحي ، متصوفه و ساير منحرفين از تشيع حقيقي درخواهيم آورد (خدايي ناكرده).
خب آيه محوري در موضوع روش معارف در نظام الهي چيست؟
چرا امام(ع)، كه خودشان راه انتفاع از خودشان را باز گذاشته اند، اين موضوع بسيار مهم را وموضوعات مهم و مورد نياز شديد جامعه ما را و اين مهمات و تسليحات را به ما ، نرساندند؟ چون براي ما اين موضوعات دغدغه نيست و مهمتر از آن از امام نفع بردن، در اين موضوعات كه معيار تشيع ماست براي ما اصلاً دغدغه نيست! از كجا معلوم؟! از نوع پرداختن ما به قرآن، از نوع پرداختن ما به موضوعات ديني و از روش پرداختن ما؛ چرا ما در ماجراي دفاع از امام زمانمان؛ به دنبال اين نيستيم كه به دنيا از ميان قرآنمان نشان دهيم كه امام ما اينست و از حريم ايشان قرآني دفاع نميكنيم و بعنوان مثال آن آقاي عالم مشهور ميآيد كتاب مينويسد و طول عمر امام زمان را با طول عمر كلاغ و درخت چنار مقايسه ميكند! آنوقت حق دارد آن آقاي مستشرق (هانري كوربن) بگويد بعضي علماي ساده لوح شيعه ... و دفاعيات آبكي آنها را قبول نكند و به فرقه ضاله شيخيه گرايش پيدا كند و براي هميشه درباره امام زمان اشتباه فكر كند در حاليكه او عاشق امام زمان شيعيان هست و علامه طباطبائي(ره) عاشق ايشان؛ كي بايد جواب آنرا پس بدهد؟ شايد گفته شود بيشتر از اين بلد نبوديم! چرا طوري زندگي كردهايم كه همراهي با روش دقيق اهلبيت(ع)، بعنوان اساس زندگي ما مطرح نباشد و دينمان را برآن اساس بنا نكرديم و هي نشستيم و گفتيم اصول دين 5 تاست يا 3 تاست و هيچ خاصيتي هم از آن نگرفتيم در حاليكه مرحوم شهيد مطهري ميفرمايد اين دسته بندي و اين اصول دين، مال علماي شيعه هست نه امامان شيعه...
بله جناب آقاي امير! از بنده نخواهيد كه قبول كنم فقه، نيمي از معارف دين است در حاليكه جايگاه آن در نظام عالم مشخص است؛ و اگر حنيفيت بعنوان اصل دين و كل تنه درخت دين (طبق آيه 30 و 31 سوره روم) مطرح باشد، فقهيات بخشي از شاخه هاي اين درخت تناور مطرح هستند كه آنهم طبق حديث بني الاسلام علي خمس... بند به ولايت در نظام الهي هستند كه البته در اين صورت داراي جايگاهي محدود و لي قيمتي هستند و بدانيد هيچ كدام از رسولان الهي وقتشان را روي فقه به اين صورت كه ما داريم صرف ميكنيم صرف نميكردند و هيچكدام آنها به اين معنايي كه ما ميشناسيم فقيه نبودند؛ ضمن احترامي كه بنده براي فقهيات و شرعيات قائل هستم و معتقدم تقيد شديد بايد به آنها داشت زيرا بخشي از حجابهاي عمق را همين تقيدات از انسان برطرف ميكند و به عبارت دقيق تر خداوند به بهانه تقيد انسان به فقهيات و احكام شرعي، از انسان تا حدي رفع حجاب مي فرمايد و البته بسياري حجابهاي ديگر هنوز ميماند كه انسان ها بايد به موضوعات ديگري علاوه بر فقهيات، مقيد باشند تا خداوند از آنها به تدريج رفع حجاب نمايد از جمله ايمانيات صحيح و اهلبيتي، از جمله فضاهاي فكري صحيح و اهلبيتي؛ چرا كه يك نوع ايمانيات مثل اعتقاد به فضائل اهلبيت(ع)، با يك نوع فضاي فكري، موجب نورانيت انسان و با يك فضاي فكري ناصحيح موجب شرك ميشود و چقدر از ما شيعيان كه دچار شرك هستيم و حجاب قطور شرك مانع از رشد و تعالي ماست.
چرا اين موضوعات براي جامعه علمي ما دغدغه نيست و يا با ارفاغ بگوييم چرا شدت نياز ما به حدي نيست كه امام ما از جانب خدا به ما آذوقه رساني كنند؟ در حاليكه اعتقاد مسلم داريم امام(ع)، امير مؤمنان و ولي مؤمنان و نصرت كننده آنها هستند...
بنده اگر جاي شخص شريف شما بودم بجاي اين نوع پرداختن به دين و دفاع از آن؛ ابتدا به تبعيت از ابراهيم(ع)، بتهاي اطرافم را ميشكستم و بعد ميگفتم اني مهاجر الي ربي سيهدين؛ ( نقل به مضمون) سالهايي را به طلب معارف صحيح و متحول كننده و پرخاصيت براي جامعه شيعه، حركت كنيم؛ خداوند كريمتر و رحيمتر از آنست كه دستمان را نگيرد، مخصوصاً در اين آستانه آخرالزمان كه نور ولايت امام(ع)، شديدتر ميتابد؛ چرا؟! چون ما به سرزمين ظهور نزديكتر شدهايم.
پاسخ مدير وبلاگ ( يكشنبه 7/8/1385 - 5:58 ) |
سلام برادر محترم... از اینکه بالاخره رفتید سر اصل مطلب و عمده مبانی خودتون رو بیان کردید-مخصوصا با حوصله و تفصیل-متشکرم در بعضی از نکاتی که فرمودید با شما هم داستان هستم و در بعضی خیر... به عنوان مثال درباره مقایسه طول عمر امام غائب(عج) و عمر فلان انسان معمر یا بهمان موجود طویل العمر اشکال شما رو وارد می دونم و خودم هم مدتها پیش به آن علامه بسیار بزرگوار ایراد داشتم که وقتی شما خود در قرن11 زندگی می کنید چطور می آیید و یک فصل از موسوعه حدیثی خود را به شرح حال انسانهایی با عمر150 سال و 200 سال و... اختصاص می دهید در حالی که عمر 800 ساله حضرت(عج)تا اون روز نه عددا تناسبی با این اعمار دارد و نه هم سنخ آنهاست که عنایتی خاصه از ذات اقدس الوهیت است... ولی به عنوان نمونه از نظری که درباره فقه دارید بسیار متعجبم بالاخره دین تمام آنچه که آورده و عرضه کرده یا در عرصه(هست و نیست) است یا در عرصه(باید و نباید) و این حصر حصری عقلیست و برای عرصه دوم علمی غیر از فقه صلاحیت و کارایی ندارد بنابراین چطور شما نمی پذیرید که فقه نیمی از دین است برای من بسیار عجیب و غیر قابل باوره! و اینکه درباره معصومین(ع) می فرمایید آنان فقیه به اصطلاح ما نبوده اند خوب همون طور که مفسر یا متکلم یا رجالی یا اصولی و... به مفهوم مصطلح نبوده اند فقیه هم نبوده اند ولی شواهد متعددی از روایات وجود داره که نشون میده اهتمام اکیدی به این امور داشته اند و خود و یاران بزرگوارشان آن چنان در بعضی از این ریزه کاری های فقهی دقیق و ملتزم بوده اند که شاید اگه امروزه برای کسی وصف بشه متهم به خشکه مقدسی و تحجر و ظاهری!بودن بشه... عجیبتر اینکه شما تأکید شدیدی روی نظام مندی عالم دارید در حالی که در بیانات خودتون نظام مشخصی قابل درک برای ذهن الکن بنده دیده نمیشه شما از امری سخن می گویید و هنوز اون رو درست تبیین نکرده اید به امری دیگه و کاملا بی ربط به اون می پردازید!؟ شاید بین این چند مطلب نکاتی هم دارید که ننوشته اید و برای همین است که این نوشته به مثابه یک طناب چند تکه شده و بین هر قطعه ای از اون یک یا دو قطعه مرتبط کننده افتاده! و مسلما با این طناب نمیشه تحرکی ایجاد کرد و چیزی رو به جلو برد ... من یه پیشنهاد براتون دارم اونم اینکه از این روشهای آفلاین(مثل کامنت و آف یاهو و...) دست بردارید و از طریق روشهای آنلاین(مثل بحث حضوری یا تلفنی یا چت یا...) بنده رو نسبت به مبانی و مقاصد خودتون آگاه کنید این طوری من بهتر می تونم اون تکه های بریده بی ربط شده رو ازتون مطالبه کنم و اگه موردی استدلالتون رو غیر منتج می دونم قبل از جلو رفتن و فرو شدن در کلی مسائل مبهم شما رو از ذهنیت خودم آگاه کنم و جلوی بحث بیهوده و غیر نافع رو بگیرم... اگه روی این مورد توافقی دارید بفرمایید تا شرایطش رو مهیا کنم... موفق باشید |
بنام خدا
با سلام
علوم حوزوي علوم نسبتاً خوبي هستند ولي علومي اهل بيتي نيستند، چون روش هيچكدام از اين علوم، روش قرآني نيست .(دعوت اكيد به تحقيق)
ما در اين موارد و بسياري ديگر از مباحث مخصوصاً بحث روش قرآني معارف، به توفيق خداوندي، كار كردهايم ؛ منتها به دليل همان مبحث و مثال مرواريد درياي نور لزومي نميبينم كه بخواهم بيشتر از اين با شما كه تا حدي بدون تامل، در فضا و نظام مطالب، نظر ميدهيد، همراهي كنم؛ به هر حال اين راهيست كه ما ياد گرفتهايم، پسنديدهايم و با عنايت خدا در آن حركت ميكنيم و ميخواهيم ان شاء الله طوري زندگي كنيم كه امام(ع) در آخرالزمان روي ما حساب كنند و به ما خاصيت عطا كنند نه اينكه از جانب خداوند اينطور رقم بزنند كه خدائي ناكرده، ما تماشاچي صحنه ها باشيم؛ از شما دوست عزيزم ، خداحافظي ميكنم و باز هم براي شما آرزوي موفقيت ميكنم، از دعاي خير ما را فراموش نكنيد.
پاسخ مدير وبلاگ ( دوشنبه 8/8/1385 - 5:29 ( |
سلام... از ارائه نظراتتون متشکرم و متقابلا آرزوی موفقیت دارم، دوست داشتم در خدمت شما باشم ولی ظاهرا حجاب ضخیم ذهنیت های ناصواب و ظنون نامعتبر، مانع از این امر شده است از خدا می خواهم که به همگی توفیق خرق حجب و کسر اصنام عنایت فرماید موفق باشید |
|