صفحه اول
 
تعداد میهمانان : 2
امام حسین(ع) تزریق تبعیت کردند و کاروانیان را این طور تربیت کردند
تحقیقات معارفی جديد

- عرضه‌اي در مفهوم تبعيت
- كاروان حسيني؛ معجزه حسيني
- شجره عناوين
- كاروان حسيني
- نور مصباح الهدی امام حسین (ص )
- همراه با ابوالفضل(ع) بسوی ظهور
- كاروان حسيني(ع) الگوي حركت بسوي ظهور
- صفات كاروان حسيني
- همراه با کاروان حسینی؛ منتظر لرجعتکم

 
تحقیقات معارفی

- رسولان در سرزمین قرآن(تحقیق)
- کاروان حسینی(ع)
- مفهوم قلب
- نشریات
- تحقیقات مرتبط

 
بهشت آدم (ع)

- در بهشت آدم (ع)

 
آرشیو

 
پیوست ها

- مباحثات معارفی
- دریافت نظرات
- تحليل‌ها
- درباره ما

 
سایت های مرتبط

- کتاب ظهور
- نظام ظهور
- ظهورستان
- بهشت ظهور
- عزم ظهور
- صبح ظهور
- عصر ظهور
- به سوی ظهور(ir)
- ظهور(tv)
- موعود
- خبر گذاری آینده روشن
-
-

 
 

مباحثات معارفی

مباحثه درباره سؤال ارسال شده به سايت ظهور.نت:


در آخرالزمان چگونه ولیّ کامل که دارای ولايت کامل(حکومتی وفقهی واخلاقی و ....)باشد را بشناسيم؟


 ع.ب.
باشناخت صحيح ازملاك هائي كه دين در شناخت ولي ارئه نموده است . اين ملاكها تماما توسط اهل بيت (ع) ارئه شده وتوسط علماي بزرگوار شيعه تشريح گرديده. شناخت تصوري انسان را به جائي نمي رساند ودر غرقابه تخيلات تباه مي نمايد. 

« م »


بنام خدا


ولايت از شاخه هاي امامت است(وكل شيء احصيناه في امام مبين- يس/12- ولايت يكي ازكل شيء و زيرمجموعه امامت است) ولذا بايد از جانب خدا جاري شود(مفهوم جعل در آيات امامت، مطرح است)، نشانه هاي اين موضوع نيز از جانب خداوند بايد باشد.


جريان ولايت در آخرالزّمان (به لحاظ جامعيّت و پيچيدگي آخرالزّمان)، جرياني جامع خواهد بود و لذا نيازهمه انسانها است كه خداوند نشانه هاي وليّ آخرالزّمان را قرار بدهد (شايد اگر فضاي آخرالزمان مملوّ از پيچيدگي و فتنه ها قرار داده نمي‌شد نيازي به وجود آخرالزّمان در برنامه الهي نبود؛ بنابراين حال كه قبول داريم فضاي آخرالزّمان بايد اينچنين فضائي باشد، يك موضوع مهم ديگر را نيز بايد قبول كنيم و آن احتياج همه انسانها به يك وليّ جامع و منصوب از جانب خداست؛ حال موضوع اصلي اينست كه چه كسي مي‌تواند همراه شود؟ در ماجراي طالوت (ع) همه مي‌دانستند كه ايشان منصوب از جانب خداست ولي بسياري از آنها از امتحانات در طي مسير حركت و همراهيشان بازماندند و بازگشتند؛ بنابراين موضوع اصلي قبول كردن و نوع همراهي ماست. يك مثال ديگر ماجراي خود ابليس در موضوع خلافت اللهي آدم(ع) است، او مي‌دانست آدم(ع) خليفه از جانب خداست ولي "قبول كردن"، مشكل او بود؛ بنابراين زياد نگران نشانه ها نباشيم، آيا تعليم و تربيت لازم براي همراهي در ما ايجاد شده است؟ ) بنابراين ما ابتدا بايد فضاي آن زمان را ترسيم نمائيم تا بيشتر متوجه اين مفهوم شويم. از جنبه آيات قرآن نيز آن زمان‌هائي كه امرجوامع به لحاظ فتنه ها پيچيده تر مي‌شد آيات و نشانه هاي بيشتريا محكمتري از جانب خداوند نازل مي گشت نظير زمان موسي(ع)(تسع آيات) و انبياء دوران موسائي(ع) نظير داود(ع) و سليمان(ع) و مَلِكِ قبل از داود(ع) يعني طالوت(ع).


  


يک دوست


جناب آقای م


نکاتی در پاسخ شما وجود دارد که بلحاظ احساس وظيفه به بخشی از آن اشاره می کنم خداوند ما را از خطا ولغزش باز دارد.


در اين زمانه کسی بجز امام زمان (عج) از موسی (ع) بالاتر نيست، موسی با آن همه عظمتش وبا آن همه معجزات برای يافتن کسی که از او تبعيت کند از خدا نشانه می خواهد وخدا زنده شدن ماهی پخته را برای او نشانه قرار می دهد.


وصیّ موسی وقتی مورد خطاب موسی قرار می گيرد که چرا متوجه اين نشانه نشدی می گويد شيطان از ياد من برد !!!!! توجه کنيد برای شناختن کسی که بايد از او تبعيت کرد خداوند نشانه ای قرار می دهد که از توان خود حضرت موسی هم بالاتر است!! موسی نمی توانست که مرده را زنده کند چه رسد به زنده کردن ماهی پخته !


وصی موسی درسی به ما می دهد و اين درس را خداوند در قران می آورد و آن اينکه کسی  که نشانه را از ياد وصی موسی می برد شيطان است ، يعنی نشانه نخواستن ويا ديگران را از نشانه پرهيز دادن کاری شيطانی است!! چرا در آيات قران توجه نمی کنيد و خودتان را گول می زنيد!! چرا می گوئيد نگران نشانه ها نباشيد، اگر هر کسی هرحرفی بزند شما قبول می‌کنيد ؟ اين مطلب عين جهل وکنار گذاشتن عقل ( پيامبر درون) و روی آوردن به احساس است .يقين بدانيد که شيطان در ميان احساسات بدور از عقل و نشانه کمين کرده است! حضرت ابراهيم (ع) هم از خدا نشانه
می‌خواست چرا برای تبعيت از افرادی غير از امام زمان (ع) مردم و خودتان را از نشانه خواستن دور می‌کنيد. در اين صورت مدعيان دروغين در جامعه رشد می کنند و مسئول آن همين نوع تفکر است ! آيا اين نکته شما که بلحاظ اهميت در ذهن شما آنرا با فونت بزرگتر ومشکی درج نموده ايد کاری شيطانی نيست؟!! من با آيات قران با شما صحبت کردم انتظار دارم که شما هم با آيات قران جواب بدهيد نه با چيز ديگر!!


 


«م»


بنام خدا


باتشكر- شما دوست عزيزم را دعوت مي‌كنم به تامّل در همان ماجراي موسي(ع):


سوره كهف آيه 60 ؛ اولين موضوعي كه در آن ماجرا مطرح است «لا ابرح حتي ابلغ...» يعني عزم موسي(ع) در جستجوي فردي الهي براي همراهي و تبعيت، و به لحاظ اين رفتار تربيتي و الهي،خداوند براي ايشان نشانه قرار مي‌دهد.


ثانياً چه كسي گفته است تبعيت از غير امام زمان(عج) و ثالثاً چه كسي گفته است نشانه نخواستن؛ عرض شد: نگراني ما تعليم و تربيت لازم براي همراهي با وليّ باشد خداوند براي ما و جامعه ما، نشانه قرار مي‌دهد و گرنه ابن عباس بيشتر از همه نشانه ها را مي‌دانست چرا با امام حسين(ع) وليّ زمانه‌اش همراه نشد...


شاهد ديگر قرآني: بني اسرائيل چقدر نشانه ديدند چرا آنهمه هدايت‌ها برايشان سودي نداشت. رابعاً شما دوست گراميم را دعوت مي كنم به تامّل بيشتر در «سؤال و جواب» و سپس «در محضر خداوند قلم زدن و ...»


 


ع.ب.
به نام خدا


نكاتي در جواب اول جناب " م " مطرح است :


1- نشانه هائي كه از جانب خداست ،تعريفي ندارد ؟ ويژگي قابل فهم ،بررسي و دركي ندارد ؟
2-مقام ولي از نشانه بالاتر است اما ،" ولي "كلمه اي كلي است كه اگر شما وي را با نشانه ها معرفي ننمائيد معلوم نيست منظور چيست،واحتمال به خطاي فاحش رفتن بسيار است
 ،بعبارت ديگرآيا ولي كه از جانب خدا تعيين شده براي ما قابل تشخيص است ؟از سوئي  اگر الان كسي را  نزد ما بياورند كه امراض لاعلاج را بااشاره اي درمان كند ،آيا اين نشانه براي ولي بودن او كافي است ،شايد حرفهائي هم داشته باشد ،آيا ولي است ؟ ولي چه ؟ولي كه؟ آيا ممكن نيست ولي شيطان باشد؟ معيار چيست نشانه كجاست ؟ با چه ابزار هائي از فهم ،تعفل ،درك و...؟همانطور كه ملاحظه مي فرمائيداين دركي كه من وشما از ويژگيها ونشانه هاي ولي داريم تعين كننده است ،نه دعوت به ولي بدون بيان نشانه ها.


"دوست ديگر " بطور كاملتر و راهگشاتر پاسخگوبوده اند كه من به نوبه خود قدردان ايشان هستم .
بر مي‌گرديم به جواب دوست گرامي " م "


1-آيا مي دانيم در همين زمان چقدر افراد مشتاق امام زمان اند وچقدر ديگر ادعاي امام زماني دارند ،بايد به كدامشان اقتدا كرد ؟آيا اشتياق ،عزم و...از يك سو همچنين از سوي ديگر امام زمانهائيكه تعدادشان كم نيست براي تصميم ما كافيست ؟


2-اگر كسي را دعوت به خيري كنند و او پس زند ،شما مي توانيد به خير شك كنيد ؟نشانه ها براي قوم بني اسرائيل از سوي خدا آمد بنابراين در بجا بودنش طرديد جائي ندارد ،ولي انها به آيات الهي بي توجهي كردند شكر نعمات الهي را بجا نياوردند ،لذا مورد مؤاخذه واقع شدند ،اشكال قوم بني اسرائيل اين بود كه بجاي فهم عميق (كه دعوت قرآن است)به ظواهر ازآيات و نشانه ها پرداختند چون ديدند موسي (ع) اژدها آورد نگفتند اين چيست ؟از كجاست ؟شما كه هستي ؟ چه مي گوئي؟چرا مي گوئي؟ و...خلاصه راه تعقل كه بسوي عمق وجوداست بر روي خود نگشودند ،اين كفر نعمت بود و نتيجه اي جز اين نداشت كه با آمدن گوسفند حرف زن سامري ، به وي رو نمودند و دست از موسي(ع) شستند.


3-اين فضاها جهت تبادل افكار عقلائيست و هيچ جاي محكوم ساختن هم نيست بيائيم در انديشه هاي هم خوب تامل كنيم و هم چون سيره اهل بيت (ع) پاسخ گوئي خوب در حريمشان .
 از اظهار نظردوستان گرامي ،قبلا قدر داني مي كنم.


 


«م»


بسم الله الرحمن الرحيم


با تشكر از تذكرشماره3جنابعالي(ع.ب)


موضوع نشانه ها، موضوع مبهم وكلي نيست و خداوند نشانه‌ها را در قرآن مطرح كرده‌اند به عنوان نمونه موضوع ايتاء علم و حكمت ومُلك كه اين موضوعات در ماجراي بسياري از رسولان ازجمله يوسف(ع)، داود(ع) و سليمان(ع) آمده است كه بحث فني آن موارد در مباحث نظام عالم از طرف جشنواره دائمي به سوي ظهور طي حدود150جلسه طرح شده است كه در صورتيكه مشتاق هستيد از دوستانتان پيگيري نمائيد.


موضوع عزم موسي(ع) به عنوان نتيجه تعليم وتربيت الهي ايشان مطرح است كه قبل از جستجوي نشانه بايد طلب شود و موضوع مهم نشانه بعد از آن مطرح است كه البته به لحاظ پيچيدگي و عظمت شرايط آخرالزمان(مطروحه در احاديث و آيات مربوط به آخرالزمان) موارد نشانه مناسب همان شرايط طرح خواهد شد بنابراين علاوه بر تربيت آخرالزماني ما محتاج تعليم آخرالزماني از جمله آخرالزمان شناسي هستيم.


درمورد بني اسرائيل عرض مي‌شود: كلام شما با قرآن تفاوت دارد؛ آنها با اينكه از علوم لدني برخوردار بودند آنطور طغيان كردند توضيحات اهل بيت(ع) ذيل آيات مربوط به ماجراهاي بني اسرائيل از جمله ماجراي گوساله سامري بطور دقيق توجيه كننده است ان شاء الله.(بعنوان نمونه شناخت سامري از جبرئيل و چشمه هاي دوازده گانه و آيات مربوط به علوم خدائي در اختيار بني اسرائيل)


 


ع.ب.
به نام خدا


با تشكر از توجه خوبتان


1- بيان شد ولي كلمه اي كلي است وبا بيان آن ما نمي تو انيم بگوئيم از كدام ولي صحبت مي كنيم مگر آنكه آنرا بابيان نشانه ها ،خصوصيات و ويژگيهاي تعيين كننده آن معرفي كنيم .
2- براي آنكه پيچيدگيهاي آخر الزمان شامل حال ما نشود و ما متحير و سرگردان ادعا گران بيشمار آن زمان نگرديم گويا راهي نداريم جزآنكه بدنبال معرفت اجزائي بگرديم كه دين براي توصيف مقاطع مختلف خود قائل شده و ارائه نموده است.


3- بني اسرائيل ميدانستند اما معرفت نداشتند. بني اسرائيل علم داشتند اما آنرا به ايمان نرسانده بودند. بني اسرائيل چيزهاي زيادي ديده بودند اما نسبت  به آنچه ديده بودند توجه  عميق نداشتند.
عظمت ظواهر براي انان بيش از عظمت اعماق دين
 بود. آنها حالي براي توجه بنيادي ،تفكر ،شناخت راه رشد،شناخت افات راه پرسش گري براي فهم بيشتر درك بيشترو... نداشتند. وقتي سامري به آنها گفت من برايتان خدائي مي سازم بسيار زيبا كه  ببينيدش،حسش كنيد تا بپرستيدش ،بدون هيچ ‌تاملي بسراقش رفتند.  فكري براي تفكر ، چشمي براي بصيرت ،عقلي براي تعقل و... نداشتند. ما بايد به اجزائي توجه كنيم كه با مطالعه بيشتر روي آنها با ابعاد كاملتر آنچه كه مارا به رشد بيشتردر معرفت به اهل بيت (ع) ،قرآن ،علماي راستين و ابعادي كه شخصيت ديني ما لازم دارد بپردازيم. بنابراين خلاصه آنجه بنده از اين بحث نتيجه گيري مي كنم اينست كه:1-  عقلا به  راه تفكر و تعقل و علم تاكيد نموده اند پس بايد علم داشت.


2-علمي كه آموخته شد با محكهاي قطعي صحتش تاييد شود.


3-علمي كه آموخته شده و محك خورده به ايمانيات راه يابد.


انشاالله توفيق بيشتري در فهم كامل دين داشته باشيم.


 


«م»


بسم الله الرحمن الرحيم


باتشكر از محبت شما


از منظر آخرالزمان شناسي، قبل از بحث مصداقي در مورد وليّ، شناخت مفهوم وليّ، بسيار مهم است؛ زيرا «وليّ آخرالزمان»، از جانب خدا يعني «با نشانه‌هاي محكم خدائي» قرارداده مي‌شود. شرايط آخرالزمان شرايط گذار از وضعيت دنيا به وضعيت بسيار فوق‌العاده «ظهور» است، حال خود شما بگوئيد مفهوم «ولايت در آخرالزمان» چه صحنه اي را براي ما ترسيم مي‌كند؟ احتمالاً بفرمائيد صحنه حركت كارواني امام حسين(ع) از مكه به سمت كوفه. طَيِّبَ الله


سؤال: كساني كه با امام(ع)(وليّ از جانب خدا)، حركت كردند چه ويژگي‌هائي داشتند؟


كساني كه با امام(ع) حركت نكردند چه ويژگي‌هائي داشتند؟


و كساني كه در مقابل امام(ع) ايستادند چه ويژگي‌هائي؟ بعد بفرمائيد جاي موضوع «نشانه» در اين صحنه، كجاست؟


بنابراين قدم بعد از جعل وليّ، از جانب خدا، امتحان پس دادن انسانها در قبال وليّ از جانب خداست كه در كدام جبهه قرار بگيرند و چه رفتاري نشان دهند؟


در ماجراي امام (ره) دشمنان امام هم مي‌دانستند حركت ايشان، حركتي خدائي و مافوق بشر است اما عوضِ كُرنِش و تسليم، صفوفشان را محكمتر كردند، خداوند هم بر دلهايشان مهر زد تا در باطلشان بيشترغرق شوند؛ داخلي ها هم اين را مي‌دانستند، اما دنيا طلبي يا شهرت پرستي برخي اجازه تسليم و همراهي به آنها نمي داد...؛


از سوي ديگرجالبست بدانيم كه خداوند دست دشمن را تا حدي در آخرالزمان باز مي‌گذارد كه بتوانند «هر نشانه‌اي كه شما بخواهي» برايتان بياورند( به عنوان نمونه احاديث مربوط به دجال)خُب! اينجا چه موضوعي راهگشا خواهد بود؟ ...


يا چنان صحنه‌ها سخت و پيچيده مي‌شود كه نه‌تنها عقول توان تشخيص حق از باطل را نخواهند داشت كه هيچ تجربه و داشته‌اي در اين خصوص، دردي دوا نمي‌كند تا جائيكه قرآن مي‌فرمايد(انتهاي سوره يوسف(ع)): حتي اِذَا اِستَياَسِ الرُّسُل ... يعني حتي اين موضوع جايگاه خواهد داشت كه رسولان مايوس ‌شوند و بفرمايند نكند آنچه به ما وعده شده دروغ باشد... حال خودتان بفرمائيد ما از سوي قرآن كريم داريم به چه سمتي دعوت مي‌شويم؟ (و سمت و سوي ما چيست؟)مگر شما حديث بُنِيَ الاِسلام عَلي خَمس ... را نخوانده‌ايد؟ و اگر خوانده‌ايد، آيا توجه كرده‌ايد كه امام(ع) مي‌فرمايند:...وَمَانودِيَ بِشَئ اِلّا بِالولايَه؟ توي همان دين هم كه شما مي‌فرمائيد؛ همه چيزِ دين، بند به «ولايت» است؛ بنابراين تمام هدايت‌ها ازجمله «معيارهاي فهم نشانه‌ها در عرصة آخرالزمان» بايد از جانب وليّ از جانب خدا به ما برسد نه با «دو دو تا چهارتاي ما»! و اصلاً اين از اقتضائات مفهوم «ولايت در آخرالزمان» است كه همه چيز و همه كس، صد در صد، بند به ولايتِ وليّ آخرالزمان باشند لذا بايد كاملاً مواظب بود خدائي ناكرده «با نوع تفكرمان»، موجب پائين آوردن شَان ولايت خداوندي در آخرالزمان نشويم.


 

(2) نظر / سوال ارسال شده.
 
 

درباره نظام عالم

بسم الله الرحمن الرحيم                                         ارسال به سايت15/08/85


 


مباحثه يكي از اعضاء سايت با جناب امير، مدير محترم وبلاگ اصحاب كهف (با اندكي دخل و تصرف) 


درباره مدير محترم وبلاگ اصحاب كهف به قلم خود ايشان:


از نوجواني دوستدار دانستن و فهميدن بودم. چند سال در دانشكده فني رشته مهندسي خواندم و چند سال هم در دانشكده الهيات رشته فقه و مباني حقوق اسلامي تا مقطع كارشناسي ارشد... بيش از12سال هم هست كه طلبه غير رسمي هستم (سن: حدوداً 30 سال) و در حال حاضر در مقطع خارج فقه و اصول كسب علم مي كنم. سعي كرده ام غير از رشته اصلي‌ام به علوم ديگر هم بپردازم. به مقوله هايي چون فيزيك، نجوم، كلام جديد، تاريخ، سياست، فلسفه و روان شناسي علاقه دارم و با همه قصور علمي هنوز شوق دانستن بيشتر ،در من از بين نرفته است


 


انگيزه اينجانب، ازمباحثه مطروحه در قسمت «عمق آسمان و زمين»، مشاهده اين پرسش و پاسخي است كه بين مدير وبلاگ و جناب ر. ع. ن، ردّ و بدل شده است.


 


مدير وبلاگ :


جناب ر.ع.ن فرموده‌اند:... مي دانيم لاهوت عالم الوهيت، جبروت عالم مجردات، ملكوت عالم اجسام ، و ناسوت عالم تغيير و تحولات است ؛ در اين مورد هم بيشتر توضيح بفرماييد.


عرض کنم که: اين اصطلاحات تا اونجايي که من تحقيق کردم ريشه روايي محکمي نداره و ساخته بعضي عالمان اصطلاح ساز هست بنابراين تعريفش رو هم بايد خودشون بگن...اگه کسي منشأ ديني و نه عرفاني براي اونا مي دونه ممنون ميشم لطف کنه و به من هم بگه موفق باشيد و هميشه جوياي حقيقت


نويسنده: امير(دوشنبه 6/6/1385 :: ساعت 10:38 عصر)


  با نام خدا


باسلام


درباره اصطلاح سازي آقايان در مورد عوالم با شما موافقم؛ اين دسته بندي را كه بنده از يك عالم بزرگوار گرفته‏ام به شما هديه مي‏كنم ان شاء الله پس از تحقيقات عالي تان به نتايج جالبي برسيد.(حركت از بالاترين نقطه فضاي قابل وصف به سمت عمق يعني دنيا):


فضاي كلمات(كلمه الله - امامت- رحمت- فضل- وجود ......)


عالم ولايت


عالم عقل


قاب قوسين


عالم مشيت


زمين قرآن( شامل عالم اسماء و عالم آيات)


زمين تاويلات


زمين غيب


زمين عرش


زمين ملكوت


زمين برزخ (از جمله آسمانهاي هفتگانه)


زمين دنيا (شامل عالم دخان و عالم مادي) و سپس حركت در طول زمان 1- آخرالزمان و يوم الله رجعت 2- يوم الله ظهور و بهشت ظهور 3- بين الصورين 4- يوم الله قيامت 5 - بهشتهاي بعد از قيامت


تمام اينها درونشان دسته بندي هاي زيرمجموعه دارند كه بعداً ذكر كنيم ان شاء الله ؛ سرافراز باشيد 18/07/85  









پاسخ مدير وبلاگ ( چهارشنبه 19/7/1385 - 6:43 )


سلام و ممنون از زحمتتون... کاش منبع و منشا این مطالب رو هم می نوشتید چون اگه اینها صرفا حاصل ذهنیت سازی آقایون باشه مورد اهتمام بنده نیست و ارزشش در حد خیال پردازی پایین میاد در دید من... ضمنا منظور حقیر از منبع، منبع عقلانی یا وحیانی است که اگه هست لطف بفرمایید. موفق باشید


 


بنام خدا


باسلام


اگر زحمتي نيست يك كوچولو تحقيق بفرمائيد در مورد مستندات وحياني اين دسته‏بندي بسيار پيشرفته ( همانطور كه در باره آن دسته‏بندي ديگر(جناب ر ع ن )، تحقيق كرده‌ايد.)  


 بنده و برخي دوستانم حدود هفت سال است كه روي اين مطلب گرانبهاي آن عالم گمنام شيعه با توفيقات خداوندي در حال تحقيق هستيم، و الحمدلله خدا ما را به نتايج بسيار مطلوبي رسانده است. و البته مستندات وحياني و عقلاني محكمي براي آن يافت مي‏شود اگر با كليد سراغ آن برويم.


شما در زيارات اهل بيت (ع) مي‏خوانيد انتم معادن كلمات الله التامات؛ از آن طرف در قرآن مي‏يابيد كلمه الله  يكي از كلمات است و به اين صورت توصيف شده است (كلمه الله : هي العليا) خب منظور از كلمه الله خود خدا نيست چون مقايسه و توصيف شده است؛ يعني در مقايسه با ساير موجودات قابل وصف مطرح شده است كه از همه برتر است، (با توجه به نظام كلمه در قرآن هم اين موضوع قابل بررسي است) اين كلمه الله كه برترين كلمات است چيست و چرا در جغرافياي عالَم، ديگران براي آن و موقعيت والاي آن هيچ تعريفي ندارند؟  .... سرافراز باشيد


 


 









پاسخ مدير وبلاگ ( جمعه 21/7/1385 - 12:38 )


سلام برادر عزیز...مسلما اگه زحمتی هم باشه بدلیل اهمیت و ارزش تحقیق اون رو به جان می خرم اما نکته مهم همون کلیده که می فرمایید... من کلیدی غیر از همین تحقیق عادی و متعارف در کلمات اهل بیت(ع)
نمی شناسم و در تحقیقات عادی چنین دسته بندی مشاهده نکرده‌ام از تأویل و تفسیرهای ذهنیتی هم در امور دینی شدیداً فراری هستم لطفی که شما به من بکنید اینه که کلیدتون رو به من معرفی کنید تا میزان اتقان اون رو بررسی کنم و بعد در صورت اثبات اتقان اون دوباره در روایات تحقیق کنم و... موفق باشید


 با ياد خدا


باسلام


اگر مايل باشيد مقداري طرح مساله كنيم :


در قرآن درباره كلمات آمده است ابراهيم (ع)، به كلمات رب مبتلا شد قبل از آن آدم (ع)، بوسيله كلمات رب القاء كلمه گرديد.


موسي(ع)، كليم شد(با توجه به موقعيت ايشان بين ابراهيم(ع) و عيسي(ع) كليم را معنا كنيد) و عيسي(ع)، كلمه‏اي از جانب الله مي‏باشد.


در باره اهل‏بيت (ع) ، و تمت كلمه ربك نازل شده است و در روايات ايشان كلمات الله التامات  و همچنين معادن كلمات به شمار مي‏روند و خداوند هم بوسيله كلمات احقاق حق مي‏فرمايد؛ با توجه به اين تبيين، نظرتان را درباره منظر كلمات بفرمائيد.


 


نوشته آقاي ايرج هاشمي به مدير محترم وبلاگ


با سلام


عزيزم در مورد معارف بلند عرفان نظري و عملي خيلي دقت بفرماييد.


عوالم«لاهوت و جبروت ...»از مباحث خاص عرفاني است و جا داشت حضرتعالي در مقابل استوانه هاي شناخته شده عرفان عملي و نظري نظير امام خميني و علامه طباطبايي و حسن زاده آملي زانوي علمي مي‌زديد و به اين صراحت امهات معارف عرفاني اظهار نظر نمي فرموديد حداقل مي‌فرموديد نمي‌دانم .


موفق باشيد . يا علي«عليه السلام»


 









پاسخ مدير وبلاگ ( يكشنبه 23/7/1385 - 11:53 )


سلام دوست عزیز... حداقل می فرمودم نمی دانم!؟ خوب مگه من چیزی غیر از این عرض کردم؟ لطفا کمی دقت بفرمایید... به قول شما این مطالب از مطالب بلند! عرفان نظریه خوب منم عرض کردم که این مطالب ریشه دینی و روایی نداره و ساخته اصطلاح سازان عرفانه لذا خودشون باید بیان توضیح بدن... در هر حال ممنونم... موفق باشید


 


مدير وبلاگ( در قسمت دو كلمه حرف حساب):


برادر گرامي، مسعود، ذيل نوشته عمق آسمان و زمين (الان آرشيو شده) طرح مطلبي كردند كه ظاهراً مطالبي در ادامه اون دارند و من براي اينكه از مطالب ايشون بهتر استفاده كنم مطلب شون رو كپي مي كنم و ان شاءالله در كامنتها خدمت شون خواهم بود.    


...در قرآن درباره كلمات آمده است ابراهيم (ع)، به كلمات رب مبتلا شد قبل از آن آدم (ع)، بوسيله كلمات رب القاء كلمه گرديد.موسي(ع)، كليم شد(با توجه به موقعيت ايشان بين ابراهيم(ع) و عيسي(ع) كليم را معنا كنيد) و عيسي(ع)، كلمه‏اي از جانب الله مي‏باشد. درباره اهل‏بيت (ع) ، و تمت كلمه ربك نازل شده است و در روايات ايشان كلمات الله التامات  و همچنين معادن كلمات به شمار مي‏روند و خداوند هم بوسيله كلمات احقاق حق مي‏فرمايد؛ با توجه به اين تبيين، نظرتان را درباره منظر كلمات بفرمائيد.


خوب برادر گرامي


شما چند مطلب مختلف درباره انبياء عظام(ع) فرموديد و همچنين درباره ائمه اطهار(ع)... اما بنده بين اين موضوعات ارتباط خاصي نمي بينم الا اينكه در همه اونها سه حرف اصلي (ك،ل،م) موجود و مورد تأكيد شماست اما آيا همين مقدار كفايت مي كنه كه چند موضوع غير مرتبط به هم مرتبط بشن و در يك سلسله منظم قرار بگيرند؟ و بشه ازشون نكات عقيدتي خاصي درآورد؟ نمي دونم... اگه شما مي دونيد منت به سر ميذاريد اگه بگيد (البته با دليل محكم و نه ذوقي و ذهنيتي)


آيا كليم بودن موسي(ع) معناي مبهم و رمزگونه اي داره يا خيلي واضحه (تكلم موسي(ع) و شجره)؟ آيا دليل محكمي وجود داره كه نشون بده آيه *(تمت كلمت ربك)* درباره اهل بيت(ع) نازل شده؟ آيا كلمه بودن عيسي(ع) معنايي غير از خلقت بي واسطه و بدون پدر ميده كه مثال كلمه كن فيكون هست؟و و و ... هر كدوم از اين مطالب رو اگه جداگانه بخوايم مورد بحث قرار بديم بنده مي تونم نظر و برداشت خودم رو درباره اون مورد به تنهايي عرض كنم اما اينكه همه اينها رو در يه رشته بهم پيوسته قرار بدم و يه معناي كلي ازشون بدست بيارم با توجه به اينكه ارتباط خاصي فعلاً بين اين وقايع (غير از ارتباط ريشه لغت) نمي بينم امكان نظر دادن ندارم. حالا شما بفرماييد به صورت موردي مي خواستيد يا بصورت كلي؟ و اگه موردي بوده اول يه مورد رو مشخص كنيد تا همون رو عرض كنم (جداگانه) و ادامه بديم و بنده از نظرات شما بهره مند بشم.


نويسنده: امير(جمعه 28/7/1385 :: ساعت 11:46 صبح)


 


بنام خدا


با عرض سلام و آرزوي قبولي طاعات


با تشكر از محبت شما كه اين بحث را در صفحه اصلي(قسمت دو كلمه حرف حساب) قرار داده‏ايد، نكاتي را به عرض مي‏رسانم:


1- از شما برادر عزيزم خواهش مي‌كنم  از عبارت منت سر گذاشتن و امثال آن استفاده نفرمائيد؛ مباحث (حداقل در) اينجا دوستانه و بلكه بسيار دوستانه است و بنده به جهت استفاده‌ام خدمت شما هستم.


2- بنده خواهشم اينست كه تواضع را كنار بگذاريد تا مقداري بحث تحقيقي داشته باشيم؛ اگر از همين ابتدا بخواهيم غير روشمند جلو برويم مقداري مشكل است.


3- درباره اين مباحث همانطور كه مستحضريد و بنده در لابلاي مطالب كلي قبل هم عرض كرده‏ام، «نظام»، مطرح است چرا كه قائليم خداوند عالم را بصورت نظام عالَم آفريده است و در قرآن كه آينه نظام عالم و تبياناً لكُل شيء هست خداوند به شدت نظام مند، آيات را مطرح فرموده است؛ بنابراين شايد مناسب باشد كه در روش تحقيقمان به اين موضوع مهم توجه كامل داشته باشيم.


4- موضوع اصلي ديگر در اين خصوص، موضوع منظر و فضاي فكري ماست؛ ما اگر بخواهيم در اين موضوعات از منظر فقه يا امثال اين علم شريف نگاه بكنيم شايد به نتيجه مد نظر نرسيم (اين را به لحاظ موقعيت علمي جنابعالي عرض كردم) ؛ و بنده معتقدم به نظام عالم از روش خودِ خداوند  بايد وارد شد و از منظرهائي كه خداوند در قرآن معرفي مي‏فرمايد به آن نگريست و احتمالاً انديشمندان ما به لحاظ مسلح نبودن به اين دوربين ها و منظرهاست كه تا بحال تصوير دقيق و نظام مندي از جغرافياي عالم ارائه نكرده‌اند يعني تصويري كه عناصر موجود در نظام عالم را كاملاً مرتبط با هم
و تحت يك برنامه بسيار حكيمانه به سمت هدف اصلي
 اين نظام نشان دهد.


5- با لحاظ موضوعات فوق، نوع انتظار بنده در طرح مثلاً موضوع كليم بودن موسي(ع)، اكتفا نكردن به نظرات رايج جامعه (به لحاظ نقص فوق الذكر) ، و عنايت به منظري است كه خداوند درباره بررسي حداقل اين بخش از ماجراي موسي (ع)، ارائه مي‏فرمايد؛ و آن از منظر دو آيه در قرآن است كه مي‏فرمايد ...كتابُ موسي اماماً و رحمه كه در اين آيات، خداوند، كل صادره هاي رسول اولي العزمي چون موسي(ع)، را در دو واژه بيان مي‏كند و آن دو موضوع درشت در عالم يعني امامت و رحمت است؛ خب حالا ببينيد چه نتايجي در اين فضاي فكري، بدست مي‏آيد كه برخي از آن را عرض كنيم:


ابتدا آنكه عرض كرده بوديم ابراهيم (ع) به كلمات يعني موضوعات درشت عالم مبتلا شد از جانب خداوند و نتيجه عالي كه از آن بدست آمد يعني امامت؛ خب كدام كلمات؟ همان كه ازقبل، براي آدم(ع)، مطرح بوده و حالا در ماجراي ابراهيم (ع)، خداوند مي‏فرمايد: فاتمهن... يعني در اين مرحله از نظام بشر ، ماجراي كلمات، تامّ گرديد و ثمره مهمي كه داده است امامت بر جميع انسانهاست؛ خب مرحله بعد در نظام بشر و مرتبط با نظام عالم ، ماجراي رسول اولي العزمي چون موسي(ع)، است كه ايشان به لحاظ شان بالاترشان بايد در موقعيت مهمتري قرار گيرند و لذا ايشان كليم شدند يعني چشمه همان كلماتي كه ابراهيم(ع)، به آنها مبتلي شدند و اين چشمه از كجا سرچشمه مي‏گيرد از اصل كلمات كه اهل بيت(ع)، هستند و زيرمجموعه اين اصل، عيسي(ع)، كه بخشي از آن درياي كلمات  به شمار مي‏آيد لذا در قرآن، عيسي (ع)، كلمه اي از جانب خدا ناميده مي‏شود؛ و با تمام توصيفاتي كه ايشان دارا هست وقتي خداوند مي‏خواهد ايشان را معرفي كند به مريم (س) ، مي فرمايد مي‏خواهم كلمه‏اي به شما عطا كنم از جانب خودم...


خب در اين مرحله يعني مرحله موسي(ع)؛ يك ثمره درشت اضافه مي‏شود: رحمت كه در اين مرحله به امامت( كه البته با توجه به تقدم آن بر رحمت نشان از بسيار با كيفيت تر شدن آنست نسبت به مرحله قبل) اضافه مي‏شود و خداوند در خصوص محدوده و درشتي و عظمتِ رحمت مي‏فرمايد: و رحمتي وسعت كل شيء....


خب در همين نظام بشر و در طول زمان كه جلوتر مي‌آييم خداوند نظام بشر را تكامل مي‏دهد و وجود مقدس حضرت رسول الله(ص) را به عرصه دنيا وارد مي‏كند با چه تعريف اصلي: رحمه للعالمين يعني اصل رحمت در كل عوالم( از جانب خدا)؛ كه در سند روائي به عبارت يا امام الرحمه مي‏رسيد يعني اي كسي كه كل رحمت را امامت مي‏كنيد و سپس تجلي ايشان در صدر نظام بشر بصورت اهل بيت ايشان(ع)، كه هر كدام صاحب و واجد حداقل يك موضوع درشت در نظام عالم هستند و آنرا با امامتشان ، امامت مي‏كنند.


خب براي چه هدفي در عالم اينقدر سرمايه گذاري لازم آمده است؟


براي همان موضوعي كه خداوند مي‏فرمايد: و يحق الله الحق بكلماته


كه اهل بيت (ع)، ذيل اين نوع آيات توضيح مي‏فرمايند....


خب از شما برادر بزرگوار خواهش مي‏كنم اگر زحمتتان نمي‏شود يك مقدار با همين دوربين به  استنادات ديگر عقلي و نقليِ اين موضوع مهم در عالم نگاه كنيد و سپس با منابع تفسيري و كلامي هم مقايسه نمائيد تا نتايج شفافتري علي الخصوص در رابطه با وضعيت معارفي جامعه مان بدست آوريد البته اگر اتلاف وقت نمي‏دانيد. ضمنا در مورد آيه و تمت كلمه ربك صدفا و عدلاً هم روايات را مشاهده فرموده و با توجه به اين منظر ، توضيح آنرا بيابيد. با تشكر از توجهتان؛‏ التماس دعا- مسعود


 









پاسخ مدير وبلاگ ( سه‏شنبه 2/8/1385 - 8:21)


سلام عرض می کنم


 1.اگه تعابیری نظیر منت گذاشتن و اصطلاحات متواضعانه بکار می برم من باب تعارف نیست بلکه واقعیت رو عرض کردم. بنده نسبت به هر کسی که صاحب فکر و طرحی باشه خود رو در معرض استفاده از او قرار میدم و این روال منه در همه جا


 2.فرمایش شما در باب نگاه از منظر فقه رو متوجه نشدم. موضوع علم فقه حلیت و حرمت افعال مکلفینه و ربطی به مباحث عقیدتی نداره بنابراین نمی دونم منظور شما از (نگاه از منظر فقه) دقیقا چیه


 3.من هیچ تعبدی به روش خاصی در دین شناسی عقیدتی ام ندارم الا تعبد به دلیل و مدرک و مستند! حال شما در ضوء این ادله و مدارک هر منظری ارائه کنید منعی ندارم. فقط همین تعبد به دلیل و به نحو چیدمانی و مرتب صحبت کردن رو حفظ کنید بنده خدمت تون هستم و مبانی تون رو با دقت استماع خواهم کرد


 4.اما درباره مطالبی که چیدید و نتیجه ای که گرفتید عرض می کنم که استدلال شما رو کاملا خوندم و درش تأمل کردم فرضهای زیبایی و نتایج زیباتری گرفتید و بسیار جذاب مسائل رو کنار هم قرار دادید اما... اما حداقل دو سه جا از استدلالتون به نظر حقیر ،تامّ نیست و منتج به نتایجی که گفتید نمیشه مثلا در اونجا که فرمودید («کل» صادره های موسی(ع) را این دو مورد ذکر می کند) ابهامی که وجود داره اینکه این کلمه(کل) از کجا اومد؟ مگه اثبات شیء نفی ماعدا می کنه؟ یا مثلا اونجا که فرمودید (کدام کلمات؟همان که برای آدم(ع) مطرح بوده) خوب از کجا می دونیم این کلمات همون کلماته؟ مگه هرجا در قرآن از کلمات صحبت کنه همگی به یک معنا و یک مصداقه؟ خوب «دلیل» بر این مدعا چیه؟ (مدعای وحدت مقصود) از این عجیب تر اینکه می فرمایید (موسی(ع) در مقام بالاتری بودند و برای همین کلیم شدند) خوب چه ارتباطی بین این کلمات و کلیم بودن موسی(ع) وجود داره؟ مگه کلیم بودن ایشون معنای مبهمی داره الا همین معنای ساده و عادی تکلم؟ به چه «دلیل» این کلیم مرتبطه با اون کلمات؟ و و و و... ببینید اینجا میشه دهها مطلب ذوقی و ذهنی آورد و موضوع رو مثل یه حکایت دلکش ساخت و پرداخت اما اونچه که مهمه اینه که ذوقیات جای دلیل رو نمی گیره و تنها چیزی که عقل ناقص بنده قبول می کنه مطلبیه که مدلل به دلیل باشه حال چه از مستقلات عقلیه و چه از نقل موثق... منتظر فرمایشتون و اقامه دلایلتون هستم موفق باشید


 


بنام خدا


سلام عليكم عيدتان مبارك


1) از شما انتظار تامل بيشتري داشتم ولي اشكالي ندارد ان شاء الله خودتان به تدريج به اين نتيجه مي‏رسيد؛ چه اين مبحث جريان داشته باشد، چه نداشته باشد.


2)  در مورد كل صادره ها، بيشتر تحقيق كنيد؛ اگر كتاب انسان در قيامت به گردنش آويخته مي‏شود يعني، چي گريبان‏گيرِ انسان مي‏شود؟ مگر همان كل صادره هاي انسان نيست، همانطور كه در آيه ديگر مي‏فرمايد: ما از هيچ چيز انسان، نه صغير نه كبيرش، فروگذار نكرده‏ايم؛ در ثاني امامت و رحمت فضاي رفتاري ايشانست لذا حتي نگاه ايشان، با اين تبيينِ خداوند، در اين چارچوب محاسبه مي‏شود.


3) مگر مقام موسي(ع)، از ابراهيم(ع) بالاتر نيست؟ پله چيني خداوند را در آيه تلك الرسل فضلنا بعضهم علي بعض .... را ببينيد؛ ضمنا از مقايسه انبياء دوران ابراهيمي و انبياء دوران موسايي نيز مي‏توانيد استفاده نمائيد.


4) ببينيد در موضوع علم شريف فقه حرفي نداريم اما آيا از روش آن علم  و نظاير آن در بررسي‏هاي معارفي‏تان استفاده نمي‏كنيد؟ از چه روشي استفاده مي‏كنيد؟ در مورد تعبد شما در برابر دليل و مدرك و سند ، ترديد دارم؛ اين يك شعار هست يا حداقل بگويم خيلي ضعيف است.


5) در مورد كلماتي كه در زمان ابراهيم(ع)، تام شد( فاتمهن)، آيا نبايد وجه تام نشده آنها را خداوند قبلا مطرح كرده باشد كه حالا از همزماني ابتلاء ابراهيم(ع)، با تام نمودن آن كلمات سخن به ميان آورد. در احاديث هم مي‏توانيد بيابيد كه اهل‏بيت(ع)، همين منظور را مي‏فرمايند.( احاديث ذيل آيه و اذا ابتلي ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن ...)


ضمناً خود واژه ربّه ، هم كليد جالبي است... 


6) يك نكته هم در مورد ساده‌انگاري بسياري از جمله مفسرين در قبال مفهوم كليم (كه البته اين برخورد شما با اين مفهوم، موجب تاسف بنده شد) ، در نظر داشته باشيد خداوند با كسان ديگري هم صحبت مستقيم داشته از جمله با عزير(ع)، چرا به ايشان كليم گفته نمي‏شود؟ موفق باشيد.


 









پاسخ مدير وبلاگ ( شنبه 6/8/1385 - 4:43 )


سلام علیکم... عید شما هم مبارک 1.ان شاءالله به دعای خیرخواهانی چون شما 2.چشم... بیشتر تحقیق می کنم 3.به صرف پله چینی اسمی، برتری کسی بر کسی ثابت نمیشود 4. تردید نداشته باشید ... روش بنده تعبد به مدرک و سند است... چه از ادله مستقل عقلیه و چه از نصوص معتبر... البته شما اگه نمی خواهید می تونید نپذیرید 5. عرض کردم که اون حدیث رو با آدرس دقیق بفرمایید تا روش بررسی کنم 6.از کجا می دونید که به ایشون کلیم گفته نشده؟ مگه چقدر در قرآن درباره جناب عزیر صحبت شده و بر فرض هم که زیاد صحبت شده باشه مگه بنای خدا در قرآن بر این بوده که همه جهات و خصوصیات ایشون رو بگه؟ ...و در آخر لازم می دونم که به شما متذکر باشم *(ان الظن لایغنی من الحق شیئا)* موفق باشید


 


 بنام خدا


سلام عليكم


استفاده كرديم؛ از اينكه به عرايض بنده توجه كرديد ممنون؛ از خدا مي‏خواهم خودش دستمان را بگيرد.









پاسخ مدير وبلاگ ( يكشنبه 7/8/1385 - 11:5 )


سلام علیکم... شما بزرگوارید... من هم از خدا می خواهم در هر زمینه ای اگه ناآگاهی دارم به فضل و کرمش مرا آگاه فرماید... موفق باشید


 


 


ضمناً مدير محترم وبلاگ در قسمتي از وبلاگشان بنام فهميدن و دقت كردن كه تعطيل نشده! مطلبي درج كرده‌اند كه مي‌بينيم:


 تبريک عرض مي کنم عيد سعيد فطر رو و از خدا مي خوام جوائز فطر ما رو پربار قرار بده چرا که اين روز عزيز روز رفتن مؤمنان به سمت معدن فضل الهي براي گرفتن جايزه است پيام اصلي اين وبلاگ نفي دلخواه گرايي در دينداري و نفي سليقه پرستي در بندگي خدا ست دين خدا دين تعبد و تسليمه در برابر آنچه او بفرمايد نه آنچه که من و تو خوشمون بياد  و اينكه تنها راه درک نظر دين تعبد به متون معتبر دينيه و هر راهي غير از اون راه بدعت و ضلالته و اي بسا کفر


نويسنده: امير(سه‏شنبه 2/8/1385 :: ساعت 10:45 صبح)


  


بنام خدا


با سلام


پيام خوبيه،‏ ولي حيف كه اولا ًشخص شما اين تصميم را گرفته ايد، و نظر وليّ خود را در اين زمينه نمي‏دانيد؛... كجا رفت تحت ولايت بودنِ ما جوانان شيعه....


ثانياً آنطور كه معلوم است امثال من و شما هنوز دين خدا را نمي‏شناسيم و دين خدا فقط فقه نيست...


خدايا! من يک مسلمان هستم، دوست دارم قرآني باشم، دوست دارم پيرو عترت رسول تو باشم، دوست دارم چارچوبه فکرم را از تو بگيرم تا در فهم نظام تو ورود صحيحي داشته باشم؛ نمي‌خواهم براي خود خيال‌بافي کنم تا با ذهنيّت ساخته خود به جهان خدايي تو وارد شوم، زيرا در آن صورت ذهنيّت من يک چيز است و نظام تو در عالم چيزي ديگر.


خدايا! دوست دارم از منظر تو ببينم، تا ببينم آنطور که تو مي‌بيني. دوست دارم خواست خود را کنار بزنم تا خواست تو در من جاري باشد و بخواهم آنچه را که تو بخواهي....


اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ اقتباس از سايت  zohoorestan.com


  









پاسخ مدير وبلاگ ( شنبه 6/8/1385 - 4:27 )


سلام... شما از کجا می دانید که من نظر ولیم(عج)در این مسأله رو نمی دونم!؟ و و و... ضمنا بنده هیچ جا نگفتم که دین خدا فقط فقه است دین خدا دو عرصه دارد یکی عرصه (هست و نیست ها) که میشه عقائد و علوم مربوط به اون و یکی عرصه (باید ها و نباید ها) که میشه احکام و فقه و علوم مربوط به اون... بنابراین فقه نیمی از معارف دینه..... يا علي


  بنام خداوند


باسلام


اهل‌بيت(ع)، معارف و منش ايشان با اين گونه اصلاح طلبي شما متفاوت است اگر نمي‏دانيد تحقيق كنيد. ضمنا فرموده‏اند: نماز ستون دين است ؛ بفرمائيد دين چيست كه نماز ستون آنست و با قرآن، مطلبتان را نشان دهيد.


  









پاسخ مدير وبلاگ ( يكشنبه 7/8/1385 - 11:13 )


سلام... خوب یکی از منابع تحقیق، بیانات شما ....بفرمایید از منش و روش آن انوار عالم سلام الله علیهم اجمعین و بنده ناآگاه رو آگاه کنید (البته آدرس و منبع رو هم لطف کنید تا من بتونم بعدا هم بررسی بیشتر کنم) ضمنا اینکه دین چیست فکر نمی کنم ربطی داشته باشه به اینکه چه چیزی ستون شه دین تعریف خاص خودش رو داره و اگه بخواید خدمت تون عرض خواهم کرد و البته از بیانات شما هم اگه بفرمایید بهره مند خواهم شد ... موفق باشید


 


بنام خدا


باسلام


اولاً بنده و امثال بنده كوچكتر از آن هستيم كه كلاممان منبع باشد من هم بر اساس چيزهايي كه ياد گرفته ام چند موردي بعنوان سر نخ عرض كردم.


ثانياً عرض كنم ما در تحقيقات قرآني به مفهوم نظامدار براي امام رسيديم، نظام داري كه در حيطه عظيمي از نظام داريش به شدت حضور و به شدت كنترل دارد كه بسيار با مفهوم مُلك نزديك است و در قسمتهايي از حيطه اش كه خداوند امكانِ منفي بودن را در آنجاها آفريده است مثل دنيا
و مقداركمي بالاتر و نيز جلوتر، با موضوع ولايتش و با بكارگيري ابزارهاي ولايت، نظامداري مي‏كند به اين صورت كه مثبتات را به سمت بهشت و منفي‏ها را به سمت جهنم ولايت و قافله سالاري مي‏كند؛ كه خب اين بحث مفصلي را مي‏طلبد اما نمي‏شود خداوند نظامدار را بيافريند ولي نظامي را ايجاد نكند، اين، دور از حكمت است؛


ضمن اينكه در قرآن كه تبياناً لكل شيء است بايد اين نظام وجود داشته باشد؛ كه نظام آنرا بصورتي كه شما بتوانيد در مورد آن تحقيق و بررسي كنيد عرض كرديم؛ چرا توضيحات بسيار زيباي قرآني آنرا نياورديم؟ چون از كجا معلوم شما و دوستانتان به آن نياز داشته باشيد و درست خرجش كنيد! مثل اين مي‏ماند كه مرواريد درياي نور را بعنوان اينكه چيز خوبي است در معرض استفاده عموم قرار دهند؛ نتيجه: هدر رفتن اين سرمايه ملي؛ ولي تماشاي آنرا در اختيار ديگران قرار مي‏دهند، خب اين اشكالي ندارد ولي در ميان همين شاهدان اگر جواهر شناسي باشد حتي از تماشاي آن حضّي (اگر درست تايپ كرده باشم) مي‏برد كه از ديدن هيچ چيز، اينطور حض نمي‏كند.


بله گنج جغرافياي عالَم چرا در اين زمانه كليد خورده است؛ چون امام عالَم، براي حركت شيعيان به سمت بهشت ظهور، سالها بعد از ماجراي انقلاب اسلامي(كلنگ حوادث آخرالزمان و مقدمه پيش نيازهاي ظهورشان)، اينطور صلاح دانسته‏اند كه نقشه حركت جوامع را به سمت آخرالزمان، به تدريج رو كنند و ما اين را از آثار امامت ايشان در اين زمان متوجه مي‏شويم و نفع مي‏بريم زيرا باب ارتباط بسته است ولي شاهراه انتفاع از امام هيچگاه بسته نيست هر چند دشمنان آگاه و ناآگاه اينطور وانمود كنند كه شاهراهي به اين نام وجود ندارد در حاليكه خود امام زمان(عج) در يكي از توقيعاتشان مي‏فرمايند و اما وجه الانتفاع بي في غيبتي.... در زمان غيبت بايد شيعيان از امامشان نفع ببرند ، بايد از ولايت امامشان بهره ببرند، وگرنه چه امامتي، چه ولايتي، و چه شيعه اي؛ به صرف حبّ چي درست مي‏شود در حاليكه ما در قرآن به مودّت دعوت شده‏ايم نه محبت ؛ و مودّت حبّ شديدي است كه به حركت كشيده شود يعني حب ّ تربيت شده ؛ خب كي بايد ما را براي مودت و آمادگي و حركت عملي به سمت آخرالزمان، تربيت كند؟


پس نظام عالم و نظامدار عالم را بايد بشناسيم و يك موضوع بسيار مهم روش معارف در نظام عالم است كه اگر درست شناخته نشود، سر از روش عرفاي اصطلاحي ، متصوفه و ساير منحرفين از تشيع حقيقي درخواهيم آورد (خدايي ناكرده).


خب آيه محوري در موضوع روش معارف در نظام الهي چيست؟


چرا امام(ع)، كه خودشان راه انتفاع از خودشان را باز گذاشته اند، اين موضوع بسيار مهم را وموضوعات مهم و مورد نياز شديد جامعه ما را و اين مهمات و تسليحات را به ما ، نرساندند؟ چون براي ما اين موضوعات دغدغه نيست و مهمتر از آن از امام نفع بردن، در اين موضوعات كه معيار تشيع ماست براي ما اصلاً دغدغه نيست! از كجا معلوم؟! از نوع پرداختن ما به قرآن، از نوع پرداختن ما به موضوعات ديني و از روش پرداختن ما؛‏ چرا ما در ماجراي دفاع از امام زمانمان؛ به دنبال اين نيستيم كه به دنيا از ميان قرآنمان نشان دهيم كه امام ما اينست و از حريم ايشان قرآني دفاع نمي‏كنيم و بعنوان مثال آن آقاي عالم مشهور مي‏آيد كتاب مي‏نويسد و طول عمر امام زمان را با طول عمر كلاغ و درخت چنار مقايسه مي‏كند! آنوقت حق دارد آن آقاي مستشرق (هانري كوربن) بگويد بعضي علماي ساده لوح شيعه ... و دفاعيات آبكي آنها را قبول نكند و به فرقه ضاله شيخيه گرايش پيدا كند و براي هميشه درباره امام زمان اشتباه فكر كند در حاليكه او عاشق امام زمان شيعيان هست و علامه طباطبائي(ره) عاشق ايشان؛ كي بايد جواب آنرا پس بدهد؟ شايد گفته شود بيشتر از اين بلد نبوديم! چرا طوري زندگي كرده‏ايم كه همراهي با روش دقيق اهل‏بيت(ع)، بعنوان اساس زندگي ما مطرح نباشد و دينمان را برآن اساس بنا نكرديم و هي نشستيم و گفتيم اصول دين 5 تاست يا 3 تاست و هيچ خاصيتي هم از آن نگرفتيم در حاليكه مرحوم شهيد مطهري مي‏فرمايد اين دسته بندي و اين اصول دين، مال علماي شيعه هست نه امامان شيعه...


بله جناب آقاي امير! از بنده نخواهيد كه قبول كنم فقه، نيمي از معارف دين است در حاليكه جايگاه آن در نظام عالم مشخص است؛ و اگر حنيفيت بعنوان اصل دين و كل تنه درخت دين (طبق آيه 30 و 31 سوره روم) مطرح باشد، فقهيات بخشي از شاخه هاي اين درخت تناور مطرح هستند كه آنهم طبق حديث بني الاسلام علي خمس... بند به ولايت در نظام الهي هستند كه البته در اين صورت داراي جايگاهي محدود و لي قيمتي هستند و بدانيد هيچ كدام از رسولان الهي وقتشان را روي فقه به اين صورت كه ما داريم صرف مي‏كنيم صرف نمي‌كردند و هيچكدام آنها به اين معنايي كه ما مي‏شناسيم فقيه نبودند؛ ضمن احترامي كه بنده براي فقهيات و شرعيات قائل هستم و معتقدم تقيد شديد بايد به آنها داشت زيرا بخشي از حجابهاي عمق را همين تقيدات از انسان برطرف مي‏كند و به عبارت دقيق تر خداوند به بهانه تقيد انسان به فقهيات و احكام شرعي، از انسان تا حدي رفع حجاب مي فرمايد و البته بسياري حجابهاي ديگر هنوز مي‌ماند كه انسان ها بايد به موضوعات ديگري علاوه بر فقهيات، مقيد باشند تا خداوند از آنها به تدريج رفع حجاب نمايد از جمله ايمانيات صحيح و اهل‏بيتي، از جمله فضاهاي فكري صحيح و اهل‏بيتي؛ چرا كه يك نوع ايمانيات مثل اعتقاد به فضائل اهل‏بيت(ع)، با يك نوع فضاي فكري، موجب نورانيت انسان و با يك فضاي فكري ناصحيح موجب شرك مي‏شود و چقدر از ما شيعيان كه دچار شرك هستيم و حجاب قطور شرك مانع از رشد و تعالي ماست.


چرا اين موضوعات براي جامعه علمي ما دغدغه نيست و يا با ارفاغ بگوييم چرا شدت نياز ما به حدي نيست كه امام ما از جانب خدا به ما آذوقه رساني كنند؟ در حاليكه اعتقاد مسلم داريم امام(ع)، امير مؤمنان و ولي مؤمنان و نصرت كننده آنها هستند...


بنده اگر جاي شخص شريف شما بودم بجاي اين نوع پرداختن به دين و دفاع از آن؛ ابتدا به تبعيت از ابراهيم(ع)، بتهاي اطرافم را مي‏شكستم و بعد مي‏گفتم اني مهاجر الي ربي سيهدين؛ ( نقل به مضمون) سالهايي را به طلب معارف صحيح و متحول كننده و پرخاصيت براي جامعه شيعه، حركت كنيم؛ خداوند كريمتر و رحيمتر از آنست كه دستمان را نگيرد، مخصوصاً در اين آستانه آخرالزمان كه نور ولايت امام(ع)، شديدتر مي‏تابد؛ چرا؟! چون ما به سرزمين ظهور نزديكتر شده‏ايم.


 









پاسخ مدير وبلاگ ( يكشنبه 7/8/1385 - 5:58 )


سلام برادر محترم... از اینکه بالاخره رفتید سر اصل مطلب و عمده مبانی خودتون رو بیان کردید-مخصوصا با حوصله و تفصیل-متشکرم در بعضی از نکاتی که فرمودید با شما هم داستان هستم و در بعضی خیر... به عنوان مثال درباره مقایسه طول عمر امام غائب(عج) و عمر فلان انسان معمر یا بهمان موجود طویل العمر اشکال شما رو وارد می دونم و خودم هم مدتها پیش به آن علامه بسیار بزرگوار ایراد داشتم که وقتی شما خود در قرن11 زندگی می کنید چطور می آیید و یک فصل از موسوعه حدیثی خود را به شرح حال انسانهایی با عمر150 سال و 200 سال و... اختصاص می دهید در حالی که عمر 800 ساله حضرت(عج)تا اون روز نه عددا تناسبی با این اعمار دارد و نه هم سنخ آنهاست که عنایتی خاصه از ذات اقدس الوهیت است... ولی به عنوان نمونه از نظری که درباره فقه دارید بسیار متعجبم بالاخره دین تمام آنچه که آورده و عرضه کرده یا در عرصه(هست و نیست) است یا در عرصه(باید و نباید) و این حصر حصری عقلیست و برای عرصه دوم علمی غیر از فقه صلاحیت و کارایی ندارد بنابراین چطور شما نمی پذیرید که فقه نیمی از دین است برای من بسیار عجیب و غیر قابل باوره! و اینکه درباره معصومین(ع) می فرمایید آنان فقیه به اصطلاح ما نبوده اند خوب همون طور که مفسر یا متکلم یا رجالی یا اصولی و... به مفهوم مصطلح نبوده اند فقیه هم نبوده اند ولی شواهد متعددی از روایات وجود داره که نشون میده اهتمام اکیدی به این امور داشته اند و خود و یاران بزرگوارشان آن چنان در بعضی از این ریزه کاری های فقهی دقیق و ملتزم بوده اند که شاید اگه امروزه برای کسی وصف بشه متهم به خشکه مقدسی و تحجر و ظاهری!بودن بشه... عجیبتر اینکه شما تأکید شدیدی روی نظام مندی عالم دارید در حالی که در بیانات خودتون نظام مشخصی قابل درک برای ذهن الکن بنده دیده نمیشه شما از امری سخن می گویید و هنوز اون رو درست تبیین نکرده اید به امری دیگه و کاملا بی ربط به اون می پردازید!؟ شاید بین این چند مطلب نکاتی هم دارید که ننوشته اید و برای همین است که این نوشته به مثابه یک طناب چند تکه شده و بین هر قطعه ای از اون یک یا دو قطعه مرتبط کننده افتاده! و مسلما با این طناب نمیشه تحرکی ایجاد کرد و چیزی رو به جلو برد ... من یه پیشنهاد براتون دارم اونم اینکه از این روشهای آفلاین(مثل کامنت و آف یاهو و...) دست بردارید و از طریق روشهای آنلاین(مثل بحث حضوری یا تلفنی یا چت یا...) بنده رو نسبت به مبانی و مقاصد خودتون آگاه کنید این طوری من بهتر می تونم اون تکه های بریده بی ربط شده رو ازتون مطالبه کنم و اگه موردی استدلالتون رو غیر منتج می دونم قبل از جلو رفتن و فرو شدن در کلی مسائل مبهم شما رو از ذهنیت خودم آگاه کنم و جلوی بحث بیهوده و غیر نافع رو بگیرم... اگه روی این مورد توافقی دارید بفرمایید تا شرایطش رو مهیا کنم... موفق باشید


  


بنام خدا 


با سلام


علوم حوزوي علوم نسبتاً خوبي هستند ولي علومي اهل بيتي نيستند، چون روش هيچكدام از اين علوم، روش قرآني نيست .(دعوت اكيد به تحقيق)


ما در اين موارد و بسياري ديگر از مباحث مخصوصاً بحث روش قرآني معارف، به توفيق خداوندي، كار كرده‏ايم ؛ منتها به دليل همان مبحث و مثال مرواريد درياي نور لزومي نمي‏بينم كه بخواهم بيشتر از اين با شما كه تا حدي بدون تامل، در فضا و نظام مطالب، نظر مي‏دهيد، همراهي كنم؛ به هر حال اين راهيست كه ما ياد گرفته‏ايم، پسنديده‏ايم و با عنايت خدا در آن حركت مي‏كنيم و مي‏خواهيم ان شاء الله طوري زندگي كنيم كه امام(ع) در آخرالزمان روي ما حساب كنند و به ما خاصيت عطا كنند نه اينكه از جانب خداوند اينطور رقم بزنند كه خدائي ناكرده، ما تماشاچي صحنه ها باشيم؛ از شما دوست عزيزم ، خداحافظي مي‏كنم و باز هم براي شما آرزوي موفقيت مي‏كنم، از دعاي خير ما را فراموش نكنيد.


 









پاسخ مدير وبلاگ ( دوشنبه 8/8/1385 - 5:29 (


سلام... از ارائه نظراتتون متشکرم و متقابلا آرزوی موفقیت دارم، دوست داشتم در خدمت شما باشم ولی ظاهرا حجاب ضخیم ذهنیت های ناصواب و ظنون نامعتبر، مانع از این امر شده است از خدا می خواهم که به همگی توفیق خرق حجب و کسر اصنام عنایت فرماید موفق باشید


 

نظر / سوال شما در مورد این مطلب