مطلع الفجر: شهدای شهرستان گیلانغرب
فایهای ویدویی
برای تبلیغات با ما هماهنگ فرمایید
مطلع الفجر: گیلانغرب من
5. مرداد 1399 - 10:39   |   کد مطلب: 105322
مطلع الفجر :شهید نادری همواره در بازی های کودکانه خود با برادرانش سینه ستبر و فراخش را بالا می انداخت و گفت این سینه لایق شهادت است و من به شهادت افتخار میکنم .

به گزارش خبرنگار مطلع الفجر ،شهید علیدولت نادری یکی از رزمندگان بی ادعای جبهه های غرب بود که تا واپسین نفسهای ملکوتی خود شجاعانه و جسوزانه  در سنگر دفاع از ارمانهای انقلاب و میهن اسلامی جانفشانی کرد و در جایگاه اطلاعات عملیات  گردان خیبر در عملیات مرصادبا اثابت تیر مستقیم منافقین کوردل  به درجه رفیع شهادت نایل شد .

 اغازین سالهای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و روزهای پر هیاهوی دفاع مقدس بود که در یکی از روستاهای محروم شهرستان گیلانغرب به نام "روستای قلی قلی" در دهستان حیدریه  نوجوانی رشید و شجاع و انقلابی  سنگر درس و مدرسه را ترک و تصمیم به دفاع در سنگر دیگر یعنی جهاد و دفاع مسلحانه از کیان و انقلاب در لوای فرمان امام و مقتدای خود را گرفت .

خبرنگار مطلع الفجر در استانه سالگرد عملیات غرور افرین مرصاد تصمیم گرفت تا عازم یکی از روستاهای گیلانغرب در دهستان حیدریه شود و از نزدیک با خانواده شهید علیدولت نادری  گفتگو نماید .

*شهید نادری از میز مدرسه تا اطلاعات عملیات گردان خیبر

برادر شهید والامقام در گفتگو با  خبرنگار مطلع الفجر  اظهار داشت: ما به عنوان خانواده شهید علی دولت نادری  اهل و ساکن روستای قلی قلی از  توابع دهستان حیدریه در گیلانغرب بودیم و در خانواده ای متشکل از 6 برادر و 5 خواهربه همراه پدر و مادرم  زندگی میکردیم .

حسن علی نادری ابراز داشت:  شهید نادری  تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همین دهستان به پایان رساند و در گیرو دارد اغازین سالهای جنگ در سرپل ذهاب مشغول تحصیل بود که بنا بر ضرورت و احساس تکلیف، مدرسه را رها کرد و با دوستان خود عازم جبهه گردید .

وی تصریح نمود : شهید علی دولت در حالی که 17 سال داشت  مصرانه  خواسته خود مبنی بر حضور در جبهه را جامعه عمل پوشاند و با اذن از پدر و مادرم در جبهه حاضر شد، او از همان ابتدا اموزشهای مقدماتی را در پادگان اموزشی ابوذر سرپل ذهاب گذراند و با توجیهات اولیه سلاح شناسی عازم میدان نبرد در بازی دراز شد .

برادر شهید ابراز داشت:انها و همرزمانشان در بازی دراز علی رغم دفاع و مقاومت جانانه خود در محاصره شدید  نظامیان رژیم بعث قرا گرفتند  و روزها را در محاصره و دفاع جانکاه گذراندند تا اینکه با تدبیری کارگشا و حضور هوانیروز و با رشادت شهید شیرودی محاصره بازی دراز با تار و مار شدن نیروهای عراقی در هم شکسته شدو شهید به اغوئش خانواده باز گشت .

حسن علی نادری ادامه داد :شهید علی دولت که در مناطق عملیاتی زیادی و خصوصا در عملیات بازی دراز ، چنگوله ، کردستان و کامیاران  با حضور در کنار همرزمانی غیرتمند تجارب خوبی اندوخته بود نهایتا به عضویت اطلاعات عملیات گردان خیبر از تیپ مسلم بن عقیل .ع.در امد و توانست کارنامه ای افتخار امیز را از حیث دفاع و مقاومت شجاعانه از خود ثبت نماید .

 این برادر شهید در خصوص رفتار و منش شهید علی دولت  گفت : او حقیقتا ادم مهربان و دلسوزی بود و در خانواده هم به پدر و مادر و برادر خواهرهایم مهر می ورزید، مثلا روزهایی که هرچند کوتاه به مرخصی می امد از همان لحظه ورود سراغ من را میگرفت و با پیدا کردنم شروع کرد به کشتی گرفتن و هرچند من کوچکتر بودم همیشه من را در کشتی برنده میکرد تا مایه خوشحالی من شود.

حسن علی نادری در خصوص چگونگی عملیات مرصاد و حکایت شهادت  برادرش چنین روایت کرد :

وی گفت:یکی از روزها ی دفاع مقدس در حالی که گیلانغرب هم وضعیت نا ارامی داشت و در معرض حمله دشمن و دمادم توسط هواپیماهای عراقی بمیاران می شد شهید  نادری هم در مسیر گیلانغرب به قلاجه در حال انجام یک ماموریت و جابجایی با موتور تریلی که همیشه همراهش بود در "روستای تقی" مورد اثابت بمبهای خوشه ای دشمن قرار میگیرد و علی رغم اینکه موتورش به کلی نابود میشه اما خودش  زنده از حادثه نجات پیدا میکنددر حالی که ما از این حادثه بیخبر بودیم.

* این سینه لایق شهادت است و من به شهادت افتخار میکنم

برادر شهید ادامه داد : در گیر و دار نا ارامی ها و حمله عراق به گیلانغرب و روستاهای  آن ،ما هم در حالی که خانواده هایمان را در حال انتقال به روستای فیروز اباد منزل یکی از دایی هایمان بودیم بر حسب اتفاق شهید نادری را پیاده در شهر سرمست گواور از توابع گیلانغرب  دیدیم ،جریان را پرسیدیم چی شده ؟و موتورت کجاست؟ حکایت را برایمان شرح داد، بالاخره ما با هم منزل دایی رفتیم و بچه ها را گذاشتیم و با شهید نادری به روستا برگشتیم چرا که پدر و مادرم هنوز انجا بودند .   

وی گفت: شهید نادری یک روز خونه موند و مدام میگفت من باید برگردم و در کنار دوستانم از این وضعیت دفاع کنم و در این حین ما هنوز از حمله  منافقین کور دل به اسلام اباد خبر نداشتیم ،تا اینکه به صورت اتفاقی نظر به دور از دسترس بودن اخبار و دور افتاده بودن روستا ، یکی به او خبر داد که منافقین به اسلام اباد حمله کردن و الان اونجا جنگه .

ویبا یاد اوری حین گفتگو، این جمله شهید نادری را هم که همواره آرزوی شهادت داشته اینچنین روایت کرد :شهید نادری خدا می داند  چون سینه ای ستبر و پهن داشت همیشه وقت زور آزمایی کودکانه با ما که کوچکتر بودیم ، سینه اشد را بالا می انداخت و گفت "  این سینه لایق شهادت است ،خدا کند  که من شهید شوم  و افتخارم این است "

 

 حسن علی ابراز داشت: من خونه نبودم وقتی برگشتم دم خونه مادرم را دیدم که هراسان و نگران مدام با خودش حرف میزند، حکایت را از او پرسیدم" گفت: علی حسین یکی دیگر از برادرانم با شهید نادری رفته اند اسلام آباد ."

برادر شهید گفت : شهید نادری و برادرم از اینجا که رفته بودند در نزدیکی پادگان شهید حفیظی  نرسیده به اسلام اباد به گروهی از رزمندگان سپاه برخورد میکنند که به انها میگویند شهر در دسترس و تیر رس منافقین است و نباید به شهر نزدیک شوید اما شهید نادری با اصرار برادر که به او می گوید برادر بیا برگردیم وضع زیاد خوب نیست باید برویم و همراه نیروهای سازماندهی شده برگردیم ، حرف برادر را قبول نمیکند .

وی گفت : شهید نادری همانجا سلاحی به دست میگیردوبی توجه به اصرار نرفتن از برادر،برای پیوستن به نیروهای سپاه و خصوصا بچه های خیبر که در حال اماده شدن برای درگیری در شهر با منافقین بودند عازم شد .

حسن علی ادامه داد : در حین رفتن شهید نادری به سمت شهر اسلام اباد او با اکیپی از بچه های گردان خیبر از جمله اقای دلاور رحیمی جانشین گردان خیبر  برخورد میکند و از این پس او در کنار این عزیزان در جبهه دفاع از شهر انجام ماموریت مینماید .

 

دلاور رحیمی  جانشین گردان  خیبردر گفتگو با مطلع الفجر ، از نقش محوری تیپ مسلم در جریان این ماموریت و در خصوص اخرین ساعات از دفاع و شهادت شهید نادری  چنین ابراز داشت :ما در ادامه این ماموریت  با توان مضاعف و با انگیزه کامل به سمت  پادگان الله اکبر روانه شدیم  و ضمن تصرف و پاکسازی آن از منافقین همچنین محور مواصلاتی  کرند اسلام آباد به تصرف نیروهای ما در امد و عملا شاهراه نیروهای منافقین با عقبه  متصل به دشمن  قطع شد ، جا دارد یادی هم بکنم از شهید بزرگوار و عزیز شهید علی دولت نادری از بچه های اطلاعات عملبیات خیبر در  تیپ مسلم بن عقیل و اصالتاً گیلانغربی که در این مکان و در حین پاکسازی محور کرند به اسلام آباد بر اثر اثابت گلوله منافقین کور دل به مقام شامخ شهادت نایل شد .

*گلوله سربی داغ ،آرزوی دیرینه رزمنده ای انقلابی را به شهادت تعبیر کرد
در راستای عملیات مرصاد و همزمان با اخرین ساعات پاکسازی منافقین کور دل از شهر اسلام اباد ،شهید نادری که همراه  سایر همرزمانش جاده ورودی کرند به اسلام اباد را برای ممانعت از فرار منافقین از شهر به سمت کرند بسته بودند ، بعد از شلیک های موفق و مداوم شهید نادری با "سلاح ارپی جی" و انهدام چند نفربر نظامی حامل منافقین ، نهایتا در حالی که یک دستگاه  نفر بر "آی فا " با تعدادی از منافقین قصد فرار داشتند شهید نادری جسورانه  با یک شلیک خودرو را نابود کرد اما یکی از منافقین که با جان کندن خود را به حاشیه جاده رسانده بود و در میان خاشاک پنهان شده بود با شلیک به قلب شهید نادری ، همانطور که در رویاهای صادقانه و آرزوهای دیرینه اش به مقام شهادت غبطه خورده بود، سینه اش آماج تیر کوردلان منافق قرار گرفت و به مقام شامخ شهادت نایل شد و اینگونه گلوله سربی داغ ،آرزوی دیرینه رزمنده ای انقلابی را به شهادت تعبیر کرد .

 حسن علی  نادری  برادر شهید علی دولت نادری در پایان گفت : از شهید نادری یک چفیه و کمر بند به یادگار دوران دفاع مقدس دارم  و امروز اگرچه برادر عزیزمان در راستای لبیک به فرمان رهبر و مقتدایمان  در سنگر مقاومت و دفاع از انقلاب و ارمانهای اسلامی به لقاء اله و مقام شهادت نایل شده اما دشمنان  و بدخواهان نظام ما بدانند هر زمان  و در هر میدانی لازم باشد همان چفیه و کمر بند را میبندم و جان ناقابلم را در راه اسلام ،نقلاب و ولایت فقه نثار میکنم .

 

لینک کوتاه:

دیدگاه شما

آخرین اخبار